نظر اهل سنت درباره ابوسفیان و معاویه و یزید و شمر چیست؟
نظر اهل سنت درباره ابوسفیان و معاویه و یزید و شمر چیست؟
افراد
فوق الذکر نزد شیعه ها بسیار بدنام هستند البته بعضي برادران اهل تشيع فكر مي كنند كه اهل
سنت دشمن اهل بیت است. و این هم نظر اهل سنت: ابوسفیان و معاویه رضی الله عنهما، از اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم
بودند و مقام اصحاب رسول بر همگان معلوم است البته اصحاب بین خود
درجه دارند و کسانی که قبل از فتح مسلمان شدند بر کسانی که بعد از فتح
مسلمان شدند برتری دارند و عشره مبشره بر بقیه برتری دارند و
البته بی شک آندو سالیان دراز در راس کفر بودند، اما اسلام گذشته را پاک
میکند و از یاد نبریم که هنوز رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد مکه نشده
بودند که شبانه ابوسفیان و پسرش معاویه از مکه بیرون امدند و به رسول الله
صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند. و این کمک مخفیانه ایشان به رسول الله صلی الله علیه وسلم کار را بر لشکریان اسلام آسانتر کرد و مکه بدون خونریزی فتح شد و
رسول الله صلی الله علیه وسلم اعلان کردند که در شهر هرکس در امان است و هرکس به مسجد الحرام یا خانه
ابوسفیان پناهنده شود در امان است. بلافاصله بعد از ایمان، رسول الله صلی الله علیه وسلم معاویه را کاتب وحی مقرر کرد که شغل بزرگی است. هرچند
ابوسفیان و معاویه نیمی از سر رضا ( بت ها را بیکاره دیدند ) و نیمی از سر
زور ( لشکر پیامبر را بر در شهر دیدند ) ایمان آوردند معاویه حتي برادرش در راه اسلام شهید شد
حالا بررسی کنیم جنگ معاویه و علی رضی الله عنهما را: البته
علی به حق نزدیک تر بود و لشکر معاویه ياغی بود و خود معاویه سردسته ياغیان در جنگ با علی بشمار میرفت و این عقیده اهل سنت است. اما
امر به معاویه و یارانش مشتبه شده بود دلیل آن هم بودن افراد بسیارنابابی
در لشگر علی بود که بلاخره علی انها را تصفیه کرد اما دیر بود و آنها نیز
علی رضی الله عنه را شهید کردند . بعد از این واگذاری 20
سال معاویه به تنهایی حکومت کرد و مرزهای
اسلام را پیش و پیش تر برد
و توانست یک جامعه نافرمان را رام کند
البته اشتباهاتی نیز داشت از جمله تعیین ولیعهد و غیر آن....
این
مردم عثمان و علی را شهید کردند و فرش را از زیر پای خلیفه خود یعنی حضرت
حسن کشیدند تا بیغما ببرند!!
اما یزید
او محبوب در پیش اهل سنت نیست هستند کسانی که او را حتی لعنت میکنند پسر امام احمد از پدرش پرسید : پدر چه میگویی درباره کسانی که یزید را دوست دارند؟ امام احمد گفت :آیا کسی هست که یزید را دوست داشته باشد؟!! ؟ این است عقیده اهل سنت درباره یزید که نه دوستش دارند و لعنتش می کنند . و حسین عزیز است و در خطبه های نماز جمعه نام او را خیلی از اوقات ذکر می کنند و او را سید جوانان در بهشت می شناسند اما شمر در روایات زیادی او قاتل مستقیم حسین است باشد یا نباشد همین گناه بودن در لشکر قاتلان حسین او را بس!
حتی شک قریب به
یقین داریم که در بین لشکری که حسین را شهید کردند بود خیلی از کسانی که
قصد انتقام از رسول الله را داشتند ( فرزندان مرتدین ) و خاندانش را تار و
مار کردند تا از پیامبر انتقام بگیرند گمان این است که این افراد
توطئه گر همانهای هستند که در لباس دوستی حسین را به صحرای کربلا کشاندند
و بعد با یزید یکجا شدند و به حسین فرصت برگشت به مدینه را ندادند و این بلا بر سر خاندان رسول اوردند که خدا
از انها نگذرد آمین
نوشته شده توسط محتشم در دوشنبه هفتم دی 1388
ساعت 14:33 موضوع |
لینک ثابت
سردار پر افتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران
درود خدا باد بر شهیدانی چون احمد شاه مسعود مصطفی چمران عماد مغنیه خالد اسلامبولی و دیگر شهیدان گمنامی که در راه اسلام حماسه آفرینی های زیادی به یادگار گذاشته اند.
شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بیدار و متعهد راه
تعالی و پیوستن به «ملاء اعلی»، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر
ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض میکنم. تسلیت از آنرو، که ملت شهیدپرور
ما سربازی را از دست داد، که در جبهههای نبرد با باطل، چه در لبنان و چه
در ایران، حماسه میآفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پبروزی حق بر
باطل بود. او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود، که کشور اسلامی ما به
او و امثال او احتیاج مبرم داشت و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین
فرزندانی تقدیم ملتها و توده های مستضعف میکند و سردارانی همچون او در
دامن تربیت خود پرورش میدهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه
آن است؟
چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیروابسته به دستجات و گروههای سیاسی، و
عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن
ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن
به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با
سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به
جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در
پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر.
و اما ما میتوانیم چنین هنری داشته باشیم، با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.
من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلکه به ملتهای مسلمان و
قوای مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم این مجاهد
عزیز، تسلیت عرض میکنم. و از خداوند تعالی رحمت برای او، و صبر و اجر
برای بازماندگان محترمش خواهانم.
اول تیرماه شصت
روح الله الموسوی الخمینی
نوشته شده توسط محتشم در سه شنبه چهاردهم مهر 1388
ساعت 14:16 موضوع |
لینک ثابت
بعد از جمال عبد الناصر رییس جمهور محبوب مصر، فردی به جایش نشست که ذره ای از محبوبیت ناصر در بین اعراب بهره ای نبرده بود:
محمد انور سادات!
او
که می خواست محبوبیت ناصر را در بین اعراب کسب کند، در سال ۱۹۷۳ به
اسراییل اعلام جنگ داد ولی در این جنگ شکست خورد و تنها دستاورد آن جنگ،
گذشتن ارتش مصر از کانال سوئز بود که این حرکت افتخار بزرگی برای مصر و
شخص انور سادات محسوب می شد.
بعد
از جنگ رمضان (جنگ اکتبر) سادات سیاست خود را در قبال اسراییل تغییر داد و
پس از مدت کوتاهی، مصر را از خط مقدم جنگ با اسراییل خارج نمود و با رژیم
صهیونیستی قرار داد صلح امضا کرد.
سادات
در اولین اقدام، با امضای قرار داد کمپ دیوید که به موجب آن موجودیت
اسراییل را به رسمیت شناخت، جهان اسلام را در بهتی عظیم فرو برد.
دیگر خیال اسراییل از طرف مصر راحت شده بود.
مدتی
بعد سادات که به این هم راضی نبود، برای ایراد سخنرانی در کنیست اسراییل
به بیت المقدس رفت و این بار با این حرکت، جهان اسلام را به چالشی بزرگ
کشاند.
و این چنین بود که مصر به عنوان اولین کشور اسلامی، موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت.
سه شنبه، 6 اکتبر 1981( 14مهر 1360) ، قاهره، میدان رژه
در
سالگرد جنگ رمضان 1973، فرعون در جایگاه ویژه خود و میان دولتمردان مصری
نشسته و به نمایش قدرت ارتش مصر می نگریست و تسلیحات روسی، توپ های 130
میلیمتری، هواپیماهای میراژ، هلی کوپترهای شنوک و ... از مقابلش می گذشتند
و
فرعون، بيش از گذشته راحتي و شيکي لباس فرم خود را که دوخت خياط مخصوصش
«پي ير گاردن» در لندن بود حس مي کرد چرا که آن روز برخلاف پیشنهاد همسرش،
جلیقه ضدگلوله خود را نپوشیده بود.
همزمان با رسيدن عقربه هاي ساعت به 12:40، گوينده مراسم اعلام مي کند که نوبت به حرکت يگان هاي حامل توپ 130 ميليمتري رسيده است.
اولين
جرثقيل حامل توپ با رسيدن به مقابل جايگاه از مسير تعيين شده خارج شده و
از سمت راست به نزديک ترين فاصله به جايگاه رسيده و ناگهان متوقف مي شود.
حاضران ابتدا گمان کردند که به علت نقص فني، جرثقيل از مسير خارج شده است،
اما لحظاتي بعد «خالد» با سرعت از جرثقيل پايين پريد و دو بمب دستي را يکي
بعد از ديگري به سوي جايگاه پرتاب کرد که هيچ کدام از دو بمب عمل نکردند.
در اين گير و دار «حسين عبّاس محمّد» با مسلسل خويش از روي صندلي جرثقيل
برخاست و با شدت تمام کلّ جايگاه را به رگبار بست و نخستين گلوله هايش
گلوي سادات را هدف قرار داد و با اين گلوله ها بود که تقريباً کار تمام شد.
خالد
نيز با سرعت به طرف سلاح خودکار خود که در جرثقيل قرار داشت رفت و با هدف
گيري جايگاه سعي در به هلاکت رساندن تعداد بيشتري از سران رژيم مصر نمود.
«عبدالحميد» و «عطا طائل» هم در اين حال به عباس محمد و خالد پيوسته بودند.
خالد با حمايت همراهانش تا فاصله 5/1 متري سادات رسيد، در حالي که هيچ وظيفه اي را جز به هلاکت رساندن وي احساس نمي کرد.
او
به گمان اين که ممکن است سادات لباس ضد گلوله داشته باشد در حد توان به
سوي وي تيراندازي کرد تا از نتيجه کار اطمينان يافت. در اين اثنا گارد
محافظ سادات که تجهيزات و هزينه اي معادل بيست ميليون دلار صرف آن شده
بود، بي هيچ حرکتي شاهد وقوع حادثه بود و هر کدام از نيروهاي آن به دنبال
محلي براي پنهان شدن و نجات خود مي گشتند.
پس
از آن که کار به خوبي انجام شد، نيروهاي محافظ به سوي خالد و يارانش
تيراندازي کردند که گلوله هايي به شکم خالد و عبدالحميد و عطا اصابت کرد.
جالب اين جاست که «حسين عباس محمد» بدون هيچ گونه جراحتي از معرکه گريخت و
کسي هم متوجه حضور وي نشد.
زماني که خالد و دو تن از همراهانش در
حين فرار به محاصره مزدوران رژيم مصر درآمدند و به بيمارستان منتقل شدند،
گمان کردند که حسين عباس به شهادت رسيده است و چون با ذکر نام وي برايش
گريستند، مأموران امنيتي مصر تازه متوجه شدند که اين قهرمان ارتش مصر، جزء
انقلابيون بوده است و بالاخره دو روز بعد او را در منزل يکي از دوستانش
دستگير کردند. در اين حمله مسلحانه، سادات به همراه هفت تن ديگر به قتل
رسيدند و 28 تن ديگر مجروح شدند و اين اولين بار بود که ملت مصر فرعون را
به قتل مي رسانيد.
اولين
بازجويي از خالد اسلامبولي و دو نفر از همراهانش در بيمارستان "العبدي" که
جسد سادات نيز در آن جا قرار داشت صورت گرفت. بازجو براي اين که روحيه
خالد را در اولين برخورد تضعيف نمايد، چنين گفت: «رئيس جمهوري به قتل نرسيده، فقط مجروح شده و به زودي درمان خواهد شد.»
خالد با دستاني بسته شده به تخت بيمارستان و بدني بسيار مجروح از ضربات دژخيمان رژيم پاسخ داد: «من 34 گلوله به بدن او خالي کرده ام. اگر مي خواهيد مرا فريب بدهيد به دنبال بهانه ديگري باشيد.» پس
از بازجويي هاي اوليه، 24 نفر از عوامل اعدام انقلابي سادات در دادگاه
نظامي مصر به محاکمه کشيده شدند. متهمان حاضر در جلسه در قفس هاي فولادي
نگهداري مي شدند. با ورود متهمان به دادگاه، خالد فرياد کشيد: «انا
خالد الاسلامبولي، انا قاتل السادات، انا قاتل الفرعون، انا قاتل الطاغوت،
في سبيل الله قمنا، لتبغي رفع اللوا، لا حزب عملنا، نحن للدّين فداء، الله
اکبر، لااله الا الله، عليها نحيا و نموت، في سبيلها نجاهد، عليها نلقي
الله.» در جلسه روز 28 سپتامبر سال 1981 وکلاي مدافع
متهمان با طرح اين ادعا که سادات مهدورالدم و ريختن خونش مباح بوده است،
دلايل طرح ادعاي خود را به شرح زير اعلام کردند:
1- صلح با اسرائيل که دشمن خدا و اسلام بوده و هست و همچنين دوستي و مودت با آن. 2- حمله به مسلمانان ليبي و دخالت در وضع اوگاندا عليه مسلمانان آن. 3- تقويت کاميل شمعون رهبر فالانژهاي لبنان و همراهي با آنان در حمله به مسلمانان لبنان. 4-
دعوت به انجام آنچه وي «مجمع اديان سه گانه در صحراي سينا» مي ناميد، بر
خلاف آيه شريفه «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم
الاسلام دينا». 5- سکوت وي در حملات صهيونيست ها به مسلمانان جنوب لبنان. 6- فتواي هيات کبار علماي « الازهر» در سال 1971 مبني بر اينکه هر حاکمي با اسرائيل عقد صلح ببندد، کافر است. 7-
تصميم سادات براي اتصال آب رود نيل به اسرائيل که به گفته خود او «زمزم»
جديدي به وجود آورد که اين قضيه ادعاي الوهيت و شرک تلقي مي گردد.
عبدالحليم رمضان، وکيل مدافع خالد اسلامبولي در يکي از جلسات دادگاه نظامي ضمن دفاع محکم و جانانه از متهمان اظهار داشت: «من
جز براي رضاي خداوند به اين دادگاه نيامده ام و به دفاع از اين جوانان
افتخار مي کنم، چون توانستند شرف ملت مصر را باز گردانند و کودتاي خيانت
بار سادات را که تار و پود ملت مصر را از هم گسست، در هم بشکنند. اين
جوانان همچون حسين و ياران وي هستند که نه براي دنيا، بلکه براي رضاي خداوند در کربلا قيام کردند. اکنون قيام خالد و يارانش قيام حسيني محسوب مي شود که براي دفاع از شرف اسلام، اعراب و شرافت انساني و رضاي خداوند صورت گرفته است.
کار
بزرگ آنها، دل تاريک شده ملت مصر را روشني بخشيد. سادات خودش را فرعون مصر
مي دانست و به همين سبب جواناني که وي را به جرم فرعون بودن کشته اند،
گناهي ندارند و جرمي مرتکب نشده اند، زيرا مقتول خود به جرم خويش اعتراف
کرده است.»
زماني که عبدالحليم رمضان، خالد و يارانش را به امام حسين(ع) و شهداي کربلا تشبيه کرد، تمامي آنها مي گريستند و با فرياد الله اکبر سخنان وي را تأييد مي کردند.
جلسات محاکمه چندین بار تشکیل شد و سرانجام پس از گزشت 5 ماه ، احکام صادره علیه متهمان به شرح زیر صادر گردید:
1-ستوان یکم خالد احمد شوقی الاسلامبولی، واحد توپخانه، اعدام با تیرباران
2-عبدالحمید عبدالسلام عبدالعال، افسر سابق ارتش، اعدام با چوبه دار
3-عطا طایل حمیده رحیل، افسر ذخیره، اعدام با چوبه دار
4-حسین عباس محمد، استوار داوطلب در ارتش، اعدام با تیرباران
5-محمد عبدالسلام فرج، مهندس، اعدام با چوبه دار
حکم این پنج تن مسلمان مبارز در سحرگاه روز پنجشنبه 28 فروردین 1361 به اجرا درآمد. ستوان
يکم خالد اسلامبولي و استوار يکم حسين عباس محمد، از سلول هايشان خارج شده
و به خارج از زندان نظامي منتقل شدند. مأموران اين دو تن را تحت شديدترين
تدابير امنيتي به وسيله زره پوش تا «کوه سرخ» که براي تيرباران آن ها
تعيين شده بود بردند و در مقابل مسلسل ها، دوازده نفر تيرانداز مزدور قرار
دادند. يکي از افسران مزدور حکم را چنين قرائت کرد: «شما به خاطر ترور رئيس جمهور محکوم به اعدام شده ايد. آخرين خواسته شما چيست؟»
خالد
تقاضاي فرصت براي دو رکعت نماز کرد تا به استقبال شهادت برود. زماني که
مأموران قصد بستن چشم هاي آنان را داشتند فريادشان بلند شد: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمّدا رسول الله» و فرمان آتش صادر شد.
عبدالحميد عبدالسلام، عطاطايل و عبدالسلام فرج نيز ساعتي بعد در حياط زندان به دار آويخته شدند.
بدين
ترتيب مرداني به شهادت رسيدند که با ايمان به خداي متعال و در راه اعتلاي
کلمه توحيد و برپايي دولت اسلامي، فرعون مصر را به سزاي اعمالش رسانيدند و
مردانه در راه هدف مقدس خويش جان باختند.
رزیم
مصر از دادن اجساد این 5 نفر به خانواده هایشان خودداری کرد و آنها را به
طور پنهانی در گورستان ناشناسی به خاک سپرد و خانواده های آنها در حالی که
به یکدیگر تبریک می گفتند، اعلام داشتند که تسلیت کسی را نمی پذیرند، چون
فرزندانشان را جزء شهدا می دانند.
نوشته شده توسط محتشم در دوشنبه ششم مهر 1388
ساعت 14:37 موضوع |
لینک ثابت
حملات 11 سپتامبر
حملات 11 سپتامبر
حملات 11 سپتامبر که غالبا
به 11/9 (نه-یازده) از آن یاد می شود عبارت است از سلسله ای از حملات انتحاری که
در 11 سپتامبر 2001 توسط سازمان تروریستی القاعده در خاک ایالات متحده امریکا به
وقوع پیوست. در صبح ان روز 19 تن از اعضای القاعده چهار هواپیمای تجاری و مسافربری را
ربودند. هواپیما ربایان در فواصل زمانی متفاوت تعمدا دو هواپیما را به برج های
دوقلو شهر نیویرک زدند. در نتیجه هر دو ساختمان برج ویران شدند. انها هواپیمای سوم
را به پنتاگون واقع در ویریجینیا زدند اما هواپیمای چهارم در پنسیلوانیا سقوط کرد.
تعداد قربانیان این حملات
به2993 نفر می رسید. اکثر قربانیان این جملات مردم ملکی و غیرنظامی بودند. واکنش ایالات متحده به
این حملات شروع
جنگ علیه تروریسم با حمله به افغانستانو
از قدرت کنار زدن طالبان که تروریست های القاعده را پناه می داد بود.
11 سپتامبر یک بازی سیاسی
بعضی تحقیقات در رابطه با این حمله دست داشتن دولت آمریکا و اسراییل در این
حملات و جلوگیری نکردن تعمدی انها از وقوع حملات به منظور بهره گیری های بعدی است.
برای مثال خرابی ساختمان پنتاگون ناشی از برخورد هواپیما نیست زیرا حفره ای که در
پنتاگون ایجاد شده بود متعلق به یک هواپیما نبود. بلکه مربوط به یک موشک کروز بود.
و یا درمورد برجهای دوقلو این دلیل مطمن و مستند اثبات شده است که فروریختن
این برجها بر اثر اتش سوزی نبوده بلکه بر اثر انفجار هایی بوده که کمک به فروریختن
انها به طور سریع می کرد.
نزدیک بودن واقعه ترور احمد شاه مسعود(9 سپتامبر) یعنی دو روز قبل از واقعه 11
سپتامبر دست داشتن امریکا را اثبات می کند. چون توانایی طالبان و
القاعده انقدر نبود که بتوانند احمد شاه مسعود و انهم برجهای امریکا که از ضریب
امنیتی بالایی برخوردار است داشته باشند. و همچنین احمد شاه مسعود هم از
مخالفین سرسخت طالبان و امریکا بود پس در
اینجا خود به خود ثابت می شود که در این حملات حتما کشوری به طالبان کمک کرده که
اینقدر حملات دقیق طراحی کنند. ان حمایت کننده هم کشوری نیست جز عربستان وهابی. و
کشوری که از عربستان به طور کامل حمایت میکند امریکا است. پس معلوم میشود که
امریکا بخاطر حضور در منطقه و از بین بردن حکومت
اسلامی در ایران و نزدیکی به چین و روسیه و دیگر اهداف در این
حملات دست کامل دارد.
نوشته شده توسط محتشم در سه شنبه هفدهم شهریور 1388
ساعت 14:22 موضوع |
لینک ثابت
سردار پر افتخار اسلام قهرمان ملی افغانستان شهید احمد شاه مسعود
هشتمین سالگرد شهادت سردار پر افتخار اسلامقهرمان ملی افغانستان شهید احمد شاه مسعود را بر تمام فارسی زبانان خصوصا مردم افغانستان تسلیت باد.
احمد شاه مسعود ملقب به شیر پنجشیر از مشهورترین فرماندهان و مجاهدین افغان بود که سال های متمادی با ارتش شوروی سابق که افغانستان را اشغال کرده بود جنگید و پس از آن هم با تاسیس جبهه متحد مقاومت جانانه ای را در مقابل طالبان و القاعده و تروریست های خارجی که به طور مستقیم از وهابیون عربستان سعودی و پاکستان تمویل می شدند نمود. وی در روز 18 شهریور (سنبله) 1380 برابر با 2001 میلادی در استان تخار افغانستان بر اثر انفجار انتحاری دو تروریست عرب به شهادت رسید.
دوران کودکی و نوجوانی:
احمد شاه مسعود در 11 شهریور ماه 1332 در دهکده ی جنگلک استان پنجشیر دیده به جهان گشود. پدر او یک نظامی بود که به طور متناوب در سفر در مناطق گوناگون افغانستان به خاطر ماموریت هایش داشت. مسعود تحصیلات ابتدایی خود را در کابل به اتمام می رساند و در سال 1352 با شرکت در امتحان کانکور وارد دانشکده ی مهندسی ساختمان پولیتکنیک گردید. او علاقه ی خاصی به دانشگاه نظامی ارتش نشان می دهد اما خانواده ی او مسعود را از رفتن به رشته نظامی باز می دارند.
جهاد با ارتش سرخ شوروی
در سال 1358 شمسی ارتش شوروی به افغانستان حمله و به اشغال خود در می آورد. احمد شاه مسعود با نیمه رها کردن تحصیل خود در دانشکده مهندسیاولین گروه چریکی در جنگ با کمونیست ها را ایجاد می کند. روس ها به طور مجموع 9 بار به پایگاه های مسعود به شمال افغانستان خصوصا پنجشیر (زادگاه مسعود) حمله می کنند اما پی در پی طعم شکست را از مجاهدین جان بر کف افغان می چشند. سرانجام در سال 1370 شمسی نیروهای تا دندان مسلح ارتش سرخ شوروی از افغانستان خارج می شوند. در این جنگ 2 میلیون افغان شهید و 7 میلیون نفر جانباز و آواره شدند.
اغاز دخالت های پاکستان و وهابیون عربستان سعودی
همراه با پیوستن مجاهدین ازبک با نیروهای احمد شاه مسعود سقوط کابل در سال 1370 حتمی می گردد. مسعود همیشه فکر یک افغانستان آزاد و مستقل با اسلامی معتدل داشت. اما در جنوبدولت پاکستان هدفی دیگر داشت. هدف پاکستان و عربستان ترویج مذهب وهابیت ( اسلام افراطی) بود. چون مجاهدین در طول جهاد علیه روس ها بیشترین کمک خود را از عربستان و پاکستان می گرفتند.پس بنابراین باید دولتی همگام با سیاست های وهابیون در افغانستان ایجاد میشد اما احمد شاه مسعود با این کار به مخالفت پرداخت.
پدیده طالبان
پاکستان که افکار احمد شاه مسعود را به نفع خود نمیدید گروهی از وهابیون تندرو را در کمپ های خود آموزش داد و به افغانستان فرستاد. بعد این گروه به نام طالبان وارد میدان شدند که از قومیت پشتون متشکل بودند.
طالبان دو هدف عمده را در دست داشت:
# ترویج مذهب وهابیت و اسلام افراطی در افغانستان
## ریشه کن کردن مردم فارسی زبان افغانستان ( قوم های تاجیک و ازبک و هزاره((شیعیان)) )
طالبان توانستند کابل را از دست مجاهدین تصرف کنند. انها تمام نیروهای مجاهدین را از بین بردند اما به غیر از نیروهای احمد شاه مسعود. مسعود به طرف شمال افغانستان یعنی استان پنجشیر عقب نشینی نمود و مقاومتی را پایه گذاری کرد که تمام جهان ره به حیرت فرو برد.
جبهه متحد بر ضد طالبان
احمد شاه مسعود از تمام رهبران شکست خورده مجاهدین دعوت کرد تا به پنجشیر بیایند و با امدن انها مسعود تیوری مقاومت را بر ضد طالبان مطرح نمود. استدلال مسعود بر این بود که طالبان می خواهند با افراط گری و توحش مذهب وهابیت را ترویج کنند.
مسعود گفت : هدف طالبان فقط بد نام کردن اسلام است و بس. انها نه سنی هستند و نه شیعه. انها وهابی هستند. وهابی های نوکر اسراییل و امریکا.
در حالی که 90 % خاک افغانستان در دست طالبان بود او باز هم مقاومت می کرد. گاهی پیشنهاد هایی از طرف وهابیون سعودی و پاکستانی ها برای تسلیم شدن به طالبان برای او پیشنهاد شد
اما مسعود می گفت: من اگر تسلیم زور می شدم تسلیم روس ها می شدم نه تسلیم طالبان و وهابیون که نوکران امریکا و اسراییلند.
بزرگترین پشتیبان مادی و معنوی اجمد شاه مسعود در طول مقاومت بر ضد طالبان جمهوری اسلامی ایران به خصوصنیروی قدس سپاه پاسداران ایران بود. مسعود همچنین دارای حامیانی در بین اندیشمندان ایرانی بود که از جمله آن میتوان به ارد بزرگ اشاره کرد. به همین سبب ایران در دو لایه مذهبی و فرهنگی به حمایت از احمد شاه مسعود دربرابر طالبان پرداخت.
ترور و شهادت احمد شاه مسعود
دو دست در ترور مسعود دیده می شود. این ترور به ابتکار سازمان اطلاعاتی عربستان سعودی و با همکاری سازمان سیا و به احتمالی هم موساد اسراییل انجام شد. چون مسعود انزجار خود را بار بار از اسراییل و امریکا ابراز داشته و از سازمان حماس و جهاد اسلامی در مقابل اشغال اسراییل حمایت می نمود. این در جالی است که عربستان مخالف حماس است و از نظری دیگر هم مخالف نظرات مسعود بود.
و سرانجام....
احمد شاه مسعود سر انجام به دست دو تروریست عرب مظنون به طالبان و القاعده بر اثر انفجار انتحاری در استان تخار افغانستان دو روز قبل از 11 سپتامبر خلعت شهادت را نوشید و فقدان وجود او هم اکنون در افغانستان احساس می شود.