تبليغاتX
انسان کامل
فشار قبر و راه‌های رهايی از آن با نگاهی بر آيات و روايات

شار قبر و راه‌های رهايی از آن با نگاهی بر آيات و روايات
چه گناهانی باعث فشار قبر می‌شوند؟ و برای‎ ‎دوری از آن چه بايد كرد؟

مؤمن بايد بيم و اميدش به‌خدا در‎ ‎يك سطح باشد، اگر ترسش از عذاب‌های الهی بيش از ‏حد باشد از رحمت خداوند مأيوس می‌شود‎ ‎و به اصطلاح عوام می‌گويد آب كه از سر ‏گذشت چه يك وجب و چه صد وجب و از طرفی اگر‎ ‎اميدش به‌فضل و رحمت الهی بيش ‏از اندازه باشد، امن از مكر الهی پيدا می‌كند و از‎جانب ديگر سقوط می‌كند و انگيزه‌ای ‏برای انجام اعمال نيك و پسنديده پيدا نمی‌كند در‎ ‎حالی‌ كه خداوند كريم‌تر از آن است كه ‏بنده‌ ضعيف و ذليل را عذاب كند، در نتيجه به‌هر‎ ‎عمل ناشايستی تن داده و باز دم از ‏فضل و كرم و لطف و رحمت خدا می‌زند.

Kamal.Sub.Ir | انسان کامل
در همين راستا‎ پيامبر عظيم‌الشأن اسلام ‏‏(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر اندازه‌ رحمت خدا را می‌دانستيد هر‎ ‎آئينه بر آن تكيه می‌كرديد و جز ‏اعمال اندكی انجام نمی‌داديد و اگر ميزان غضب و خشم‎ ‎خدا را می‌دانستيد گمان ‏می‌كرديد كه ديگر نجات نخواهيد يافت‎.‎‏» (1)‏‎ ‎ولی بنابر فرمايش امام صادق (علیه السلام) «هيچ ‏بنده‌‎ ‎مؤمنی نيست مگر آن كه در قلبش دو نور وجود دارد، نور خوف (از عذاب الهی) و نور ‏اميد‎ ‎‏(به رحمت پروردگار) كه اگر هريك را با ديگر‌ی بسنجد از آن زيادتر نخواهد بود» (2) ‏يعنی هر دو به يك ميزان خواهند بود پس‎ ‎شما دوست عزيز هم به همان ميزان كه از ‏عذاب الهی بيمناك هستيد به فضل و رحمت‎ ‎پروردگار هم اميدوار باشيد تا انگيزه خود را ‏برای انجام اعمال خوب و پسنديده از دست‎ ‎ندهيد و به گناه كبيره يأس از رحمت پروردگار ‏گرفتار نشويد‎.

انسان تا به امروزَش‎ ‎عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عالم‌های ديگری را در پيش‌رو دارد، ‏انسان با مرگ از‎ ‎عالم دنيا به‌جهان آخرت منتقل می‌شود كه آخرت هم ابتدايش «عالم ‏برزخ» و انتهايش‏‎ ‎كه بعد از برپايی قيامت كبری است بهشت يا دوزخ است. ‏

يكی از ويژگی‌های عالم برزخ‎ ‎فشار قبر است كه نسبت به افراد متفاوت است، ‏بعضی از افراد فشار قبر‎ ‎ندارند و آن‌ها كه دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف يكسان ‏نيست و بستگی به اعمال‎ ‎آن‌ها دارد‎.

عواملی كه موجب فشار قبر می‌شود

‏1ـ بداخلاقی. ‏

‏2ـ سخن‌چينی.‌‎ ‎

3- مراعات نكردن طهارت و نجاست و پرهيز نكردن از بول‎.‎‏(3)‏

4- ياری نكردن مظلوم، در كتاب ثواب الاعمال آمده است كه يكی‎ ‎از علمای بنی‌اسرائيل از ‏دنيا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا كه او يك بار نماز‎ ‎را (عمداً) بی‌وضو خوانده بود و از ‏كنار مظلومی گذشته بود و او را ياری نكرده‎ ‎بود(4).‏

5- تباه كردن نعمت‌های الهی‎، پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن ‏كفاره تباه كردن نعمت‌ها از‎ ‎ناحيه‌ اوست». (5)‏‎

عواملی كه باعث‎ ‎كاهش يا رفع فشار قبر می‌شود(6)

‏1ـ نماز شب و كامل كردن ركوع، امام رضا (علیه السلام) فرمود: «كسی كه نماز شب بخواند و‏‎ ‎در ‏قنوت نماز «وتر» هفتاد بار استغفار كند از عذاب قبر پناه داده می‌شود.» و امام‎ ‎باقر عليه ‏السلام نيز فرمود: «هر كس ركوع نمازش را كامل انجام دهد وحشت قبر به او ‏نمی‌رسد».(7)‏‎

‏2ـ صدقه و نماز مخصوص. (8)‏‎

‏3ـ نماز وحشت، اين نماز بسياری از مردگان‎ ‎را از عذاب قبر و فشار قبر نجات داده است ‏كه حكايات عجيبی در داستان‌های شگفت شهيد‎ ‎دستغيب در اين‌باره موجود است كه ‏می‌توان به آن مراجعه كرد‎.‎‏ (9)‏‎

‏4ـ حج كردن، دو روايت است كه هر كس چهار‎ ‎مرتبه حج به‌جا آورد عذاب قبر از او ‏برداشته می‌شود. (10)‏‎‏5ـ خواندن بعضی از سوره‌های قرآن، علی(علیه السلام) می‌فرمايد‎: ‏«هر كس در هر جمعه سورة ‏نساء را تلاوت كند از فشار قبر امان می‌يابد». (11) سوره‌های زخرف، ياسين، تكاثر و ‏تبارك، نيز‎ ‎در اين مورد سفارش شده‌اند‎.

‏6‏‎- ‎اين كه مرگ انسان در روز جمعه باشد‎.

7- ‎ريختن آب روی قبر‏‎.

________________________________________

‏1- ميزان الحكمه 10 جلدی، ج 3، ص‎ 178.

‏2- بحارالانوار، ج 78، ص‎ 259.

‏3- همان، ج 75، ص 265‏‎.

‏4- ثواب الاعمال، ص 111‏‎.

‏5-‏‎ ‎بحارالانوار، ج 6، ص 221‏‎.

‏6-‏‎ ‎با استفاده از كتاب «عالم‎ ‎برزخ در چند قدمی ما» محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات ‏نبوی‎.

‏7-‏‎ ‎همان، ج 85، ص 107‏‎.

‏8-‏‎ ‎بحارالانوار، ج 91، ص 219‏‎.

‏9-‏‎ ‎حاشية مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمی‎.

‏10- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص‎ ‎‏217، روايت 2209، باب 2‏‎.

‏11- وسايل الشيعه، ج 7، باب 54، ص 409، روايت 9714‏‎


 

نوشته شده توسط رضا در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 21:29 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


داخل شدن نكير و منكر در قبر

بعد از آن كه ملك ((رومان )) براى ميت پرونده اى تشكيل داد و از قبر او خارج شد، به نكير و منكر خبر مى دهد كه : اين بنده پرونده اعمالش ‍ خوب است با او مدارا كنيد يا بد است با او سخت برخورد نماييد.
در اين هنگام دو ملك ديگر به نام ((نكير و منكر)) يكى از طرف راست و ديگرى از طرف چپ وارد قبر مى شوند، در حالى كه موهاى آنان روى زمين مى كشد و زمين را به ناخن هاى خود مى كنند! صداى آنها مانند صداى آسمانى است و چشم هاى آن ها مانند برق مى درخشد.
وقتى آنها داخل قبر شدند. به ميت مى گويند: پيامبر تو كيست ؟ دين و قبله تو چيست ؟ امام تو چه كسى است ؟
اگر ميت از اهل ايمان باشد در جواب گويد: خداى من ((الله )) و پيامبرم ((محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم ، امام و پيشوايانم ((اميرالمؤ منين عليه السلام و يازده فرزندش مى باشند، دين من ((اسلام )) و قبله ام ((كعله )) است . آن دو ملك گويند: خدا ترا بر آن چيزهايى كه دوست مى دارى ثابت قدم بدارد. خوش بخواب كه ناراحتى در آن نباشد، بخواب خوابيدن عروس . (بدون غم و غصه )
سپس درى از قبرش باز مى شود و از آن ، بوى خوش گل ها و نسيم عطرهاى بهشت بر او مى وزد، نور و روشنى بر قبرش مى تابد، جاى خوابيدنش به اندازه اى كه چشم انسان كار مى كند وسيع مى شود. ميت مؤ من مى گويد: خدايا! در بر پا شدن قيامت تعجيل كن ، من زودتر به اهل و عيالم برسم .
و اگر ميت از اهل ايمان نباشد، وقتى آن دو ملك از او مى پرسند: خداى تو كيست و پيامبر و امامت چه كسى است . مى گويد: نمى دانم .
ملائكه گويند: نمى دانى ؟ خدا ترا هدايت نكند. سپس گرزى بر سر او مى زنند كه تمام موجودات صداى آن را مى شنوند و به وحشت مى آيند، مگر جن و انس . بعد از آن درى از قبرش به سوى جهنم باز مى شود. به او مى گويند: به خواب با بدترين حال و ناراحتى و قبر او چنان تنگ مى شود مانند نيزه اى كه در جاى خود قرار مى گيرد، قبرش چنان او را فشار مى دهد كه مغز سرش از دماغش بيرون مى آيد.
خداوند مارها و عقرب ها و حيوانات زمنى را بر او مسلط مى كند كه او را نيش بزنند تا وقتى كه زنده شود و از قبر بيرون آيد. بايد توجه داشت كه سئوال قبر براى همه مردم نيست . فقط براى مؤ منان مخلص و كفار و مشركان و بقيه مردم تا روز قيامت در بى خبرى به سر مى برند.
امام صادق عليه السلام فرمود: در قبر سئوال نمى شود مگر از كسى كه ايمانش را كاملا نموده يا آن كه كفر خود را كاملا خالص كرده باشد، امام از سئوال قبر بقيه مردم تا روز قيامت صرف نظر مى شود.


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 5:10 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


جنازه دولت مردى سگ شد!

شخصى نقل مى كند: من با جماعتى همراه جنازه يكى از رجال دولت ((ناصر الدين شاه قاجار)) بوديم و به عتبات عاليات مى رفتيم ، در يكى از منزل ها جنازه را نزديك خود گذاشته و مشغول صحبت بوديم . ناگهان ديديم آن تابوت به حركت درآمد و سگى بد صورت از ميان آن بيرون آمد! چون آن كيفيت را مشاهده كرديم تعجب نموده ! كنار تابوت آمديم و نگاه كرديم چيزى در آن نديديم و كفن هم بدون جنازه بود!
ما هم با چوب چيزى شبيه جنازه ترتيب داديم و به صورت ميتى در ميان كفن پيچيده و در تابوت گذاشتيم ، اطراف آنرا با پارچه و شمع بستيم و به عتبات عاليات نقل داديم و در مكان شريفى دفن كرده و مراجعت نموديم . آن شخص مى گويد: من او را مى شناختم ولى براى احترام اسم او را نبردم .


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 5:8 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


برزخ ساعتى بيش نيست !

افراد مجرم و گناه كار حساب عالم ((برزخ )) را نداند و نمى دانند چه مدتى در قبر درنگ كرده اند؟ وقتى در قيامت از آنان مى پرسند: چقدر در ((برزخ )) توقف كرده ايد؟ قسم مى خورند و مى گويند: توقف ما در عالم برزخ بيش از ساعتى نبوده است !
قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:
ععع و يوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذالك كانوا يؤ فكون (125)
((آن روز كه قيامت بر پا شود گنه كاران سوگند ياد مى كنند كه جز ساعتى در عالم برزخ درنگ نكرده اند! اين چنين آنها از درك حقيقت محروم مى شوند.))
عالم ((برزخ )) براى همه يكسان نيست ، گروهى در آن جا زندگى آگاهانه اى دارند و از نعمت هاى آن تا روز قيامت استفاده مى كنند. آنان مقربان و اولياء خدا و مؤ منين حقيقى هستند، كه از ((برزخ )) اطلاع كامل داشته و مدت آن را خوب مى دانند.
گروهى ديگر هر صبح و شام در شكنجه و عذاب برزخى به سر مى برند و دائما فرياد مى زنند ((قيامت كى بر پا مى شود)).(126) خدايا! قيامت را بر پادار. بيچاره ها خيال مى كنند در آن موقع راحت مى شوند و از عذاب آنان خواهد بود. و اين عذاب برزخى تا روز قيامت ادامه دارد. آنان آل فرعون و قاتلين روزگار (از قبيل - ابن مجلم - معاويه - يزيد - عبيدا...زياد و غاصبين حق اهل بيت ) هستند.
گروه سوم : كسانى هستند هم چون افرادى كه به خواب مى روند، گويى در قيامت از خواب سنگين بيدار مى شوند، بى خبر از مدت و زمان خواب ، هزاران سال را ساعتى پندارند!
به راستى آن ها چنين مى پندارند كه دوران ((برزخ ))، دوران بسيار كوتاهى بوده است ، چرا كه حالتى شبيه خواب داشته و از همه جا بى خبر و بى اطلاع بوده اند، مانند اصحاب كهف و عزير (كه عزير مدت صد سال و اصحاب كهف 309 سال به خواب بودند و اطلاع از آن نداشتند!) وقتى كه از آنها سئوال شد چه مدت خوابيده ايد؟ در جواب گفتند: يك روز! بعد از آن كه قدرى فكر كردند گفتند: بلكه بخشى از روز را خوابيده ايم !؟
مجرمان كه مى گويند: ما بيش از يك ساعت در عالم ((برزخ )) درنگ نكرده ايم ، يا به علت همين بى خبرى و بى اطلاعى آنان مى باشد و يا به خاطر وعده مجازات دردناكى كه به آنها داده شده است . آنان ميل دارند چرخ زمانه متوقف شود يا لااقل به تاءخير افتد.
گاه روزها و ماه ها به قدرى در نظر انسان به سرعت مى گذرد كه گويى لحظه هايى بيشتر نبوده است ،
فاصله ها را هر چند زياد باشد ناچيز و اندك مى شمارند، بلى سرنوشت مجرمان در قيامت چنين است .
گنه كار مردم چو آيد معاد
نمايند سوگند بسيار زياد
كه بوديم اندر جهان ساعتى
((نبد فرصت كرنش و طاعتى ))
بگويند حقا دروغى تمام
بگويند از اين دست گفتار خام


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 5:2 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


عالم برزخ كجاست ؟

هر انسانى مايل است بداند عالم ((برزخ )) كجا است ؟ ((برزخى )) كه اين همه صحبت از آن مى شود، ((برزخى )) كه اين همه آيات و روايات درباره آن نازل و وارد شده ، ((برزخى )) كه عده اى عاشق آن و عده اى از آن گريزانند و ((برزخى )) كه تمام انسان ها بعد از پايان عمر به آن منتقل مى شوند كجا واقع شده است ؟ آيا در همين دنيا است يا در عالم ديگر؟
عقل ما نمى تواند كه حقيقت آن را درك كند؛ چرا كه عقل ما ناقص است و خود ما هم نرفته ايم تا با چشم ديده باشيم . كسانى هم كه رفته اند يا مى روند، به ما خبرى نمى دهند؟ تنها چيزى كه درباره برزخ مى دانيم تشبيهاتى است كه در روايات وجود دارد: از قبيل اين كه تمام از زمين و آسمانها و كهكشان نسبت به عالم ((برزخ )) مانند حلقه اى در بيابان است ! يا اين كه انسان تا زمانى در دنياست مانند كرم در سيب مى باشد كه از اطراف خود خبر ندارد، يا طفلى كه در شكم مادر است و از عالم دنيا اطلاعى ندارد. وقتى متولد شد و پا به دنيا گذاشت وسعت آن را مى داند، و به نعمت هاى آن پى مى برد.
انسان هم ، تا زمانى كه در عالم دنيا باشد وضع عالم ((برزخ )) را نمى داند و از آن اطلاع ندارد. فكر مى كند دنيا بهترين و بزرگ ترين عالم است . مانند طفلى كه در رحم مادر است و آن را بزرگ ترين عالم مى پندارد.
اما وقتى انسان از دنيا رفت و به عالم ((برزخ )) وارد شد. متوجه مى شود كه عالم دنيا از شكم مادر هم براى او تنگ تر بوده است ؟ در آن جا ديگر محدوديت غذايى و مكانى و زمانى ندارد؛ زيرا اين محدوديتها در عالم ماده است و ((برزخ )) از جنس عالم ماده نيست .
همين طور كه عالم دنيا به رحم مادر محيط است و رحم مادر نسبت به دنيا ذره اى بيش نيست . عالم ((برزخ )) هم به دنيا محيط است و در مقابل آن ، ذره اى بيش نخواهد بود.
اطلاعاتى كه انسان در دنيا دارد در مقابل اطلاعاتى كه در عالم ((برزخ )) به دست مى آورد اندكى بيش نخواهد بود، چيزهايى كه خداوند به انسان عنايت مى كند قابل قياس با دنيا نيست . قرآن مى فرمايد:
فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يكسبون 
((هيچ كس نمى داند كه چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمها مى گردد براى آنها نهفته شده است .))
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى گويد: خداوند مى فرمايد: ((من براى بندگان صالحم نعمت هايى فراهم كرده ام كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر فكر كسى نگذشته است )).
ندانند افراد نيكوى كار
چه پاداش يابند از كردگار
چه نعمات و لذات بى انتها
كند چشم روشن دهد دل صفا
به عبارت ديگر: عالم ((برزخ )) در واقع باطن و ملكوت دنياست . امام صادق عليه السلام در پاسخ كسى كه پرسيد: جايگاه ارواح پس از مرگ كجاست ؟ فرمود: ارواح تا روز قيامت در باطن زمين قرار دارند. و نيز در جواب اين كه كسى را به دار آويزند روحش در كجا خواهد بود؟ فرمود: در دست قابض ارواح است تا آن را به باطن زمين برساند.


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 5:1 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


ارواح كفار به صورت شيطان

همان طور كه ارواح مؤ منان به صورت انسان در مى آيند و به ديدن اهل خود مى روند، ارواح كفار هم ، به صورت شياطين و ملكاتى كه در آنها بوده اند درد مى آيند (مانند صورت سگ ، خوك ، ميمون ، مار، عقرب ، مورچه و غيره ) و در حجره هايى از آتش منزل مى كنند و از خوراكى ها و آشاميدنى هاى اهل آتش مى خورند و مى آشامندهيچ روح كافرى نيست مگر آن كه هنگام ظهر به ديدار اهل و عيال خود مى رود، اگر ببيند اهلش به اعمال نيك مشغول اند براى او موجب حسرت و ندامت خواهد شد؛ چرا كه فرزندان و اهل بيت او به كارهاى نيك و شايسته مشغول اند و او از آنها غافل بوده و كارى براى نجات خود انجام نداده است .
در روايت ديگرى وارد شده : وقتى كافر اهل خود را زيارت مى كند، كارهاى نيكى كه خانواده اش انجام مى دهند از او پوشيده و مخفى مى شود و كارهاى زشت و ناپسند آنان براى او آشكار و هويدا مى گردد.


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 4:51 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


ارواح مؤ منان به صورت انسان

مؤ منانى كه از دنيا رحلت مى كنند، در عالم برزخ به صورت هاى برزخى كه شبيه صورت انسان است مثل و مصور مى شوند نه به صورت هاى ديگر.
ابن ظبيان مى گويد: من در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودم كه فرمود:
مردم درباره ارواح مؤ منان پس از مرگ چه مى گويند؟
عرض كردم : مى گويند: آنها پس از مرگ در حواصل (سنگدان و چينه دان ) مرغان سبز رنگ قرار مى گيرند.
فرمود: ((سبحان الله ))! مؤ من در نزد خدا گرامى تر از آن است كه روح او را در ((سنگدان )) مرغى قرار دهد، لكن چون وقت ارتحال مؤ من مى رسد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام به نزد او مى آيند، در حالى كه با آنها ملائكه مقرب پروردگار هم هستند.
اگر خداوند زبان مؤ من را با شهادت به توحيد پروردگار و به نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و ولايت اهل بيت عليه السلام گويا كند، آنها به نفع او شهادت مى دهند و فرشتگان مقرب هم با شهادت آنها شهادت خواهند يافت .
و اگر زبان مؤ من در آن حال بسته باشد! خداوند پيامبر خود را از ضمير و قلب او آگاه مى كند، پس رسول خدا بر ايمانش گواهى مى دهد، بر اساس ‍ شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و فرشتگانى هم كه حضور دارند نيز گواهى خواهند داد.
پروردگار چون روح مؤ منان را به سوى خود قبض مى كند، آنها را در بهشت مى برد. و در صورتى مانند صورت آنها قرار مى دهد، به طورى كه در بهشت مى خورند و مى آشامند، چون روح شخصى كه تازه از اين دنيا رفته بر آنها وارد مى شود، ايشان را به همان صورت هايى كه در دنيا داشتند مى شناسند
ابوبصير نيز از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده : ارواح مؤ منان در بهشت كنار درختى به صورت اجساد بشر قرار دارند و بدين صورت ها شناخته مى شوند، يكديگر را مى شناسند و با هم گفت و گو مى كنند.
چون روح تازه اى بر آنها وارد مى شود، مى گويند: فعلا او را پرسش ‍ واگذاريد؛ چرا كه از مقام هولناك و ترس عظيمى رهايى يافته است .
سپس از او مى پرسند: فلان كس چه كرد؟ و فلان كس كجا است ؟ اگر در پاسخ بگويد: او زنده بود، ارواح اميد خير و رحمت و سعادت را درباره او دارند. اگر بگويد: مرده است ، ارواح مى گويند: واى به حال او به پستى گراييد و سقوط كرد.
اگر او از اهل بهشت مى بود مسلما با بهشتى ها بوده است ، چون در ميان آنها نيامده معلوم مى شود كه به جهنم رفته است .


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 4:49 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


ارواح در قالب جديد

بعضى از آن كه دوران عمر انسان به پايان رسيد و روح از بدن جدا شد، عالم برزخ شروع مى شود. روح داخل بدن مثال و برزخى مى شود و به فعاليت خود ادامه مى دهد، بدن مثالى از لحاظ شكل و قيافه مانند بدن خاكى است . فرق آن با بدن خاكى اين است كه بدن مثالى جسم و ماده نيست ، سنگينى ندارد، لطيف تر از هوا است ، چيزى مانع آن نخواهد شد، هر نقطه اى كه قرار بگيرد همه چيز و همه جا را مى بيند، اين طرف و آن طرف ديوار و راه دور و نزديك برايش تفاوتى ندارد، به يك چشم بر هم زدن همه جهان را سير مى كند و در آسمان ها پرواز مى نمايد.
از امام صادق عليه السلام نقل شده است : بدن مثالى (و برزخى ) را اگر ببينيد مى گوييد، اين همان بدن دنيايى است .
اگر شما پدر يا يكى از بستگان خود را در خواب ببينيد با همان مى بينيد! اگر چه آن بدن ده ها سال گذشته در خاك پوسيده شده است . اما در قالبى سالم به خواب شما مى آيد و مطالب واقعيت داراى را براى شما مى گويد كه : بعد از بررسى معلوم مى شود همه ، مو به مو درست و واقعيت داشته است .
گاهى روح در بدن سالمى به خواب انسان مى آيد و از آينده خبرهايى مى دهد كه بدون كم و زياد بعدا واقع مى شود.
هر انسانى در همين دنيا، دو بدن دارد يكى سنگين و ديگرى سبك ، بدن سنگين همين بدنى است كه در بيدارى با هم گفت و گو مى كنيم و رفت آمد داريم .
بدن سبك آن است كه ، در حالت خواب با هم ديگر برخورد مى نماييم ، مسافرت مى كنيم ، به آسمان مى رويم ، جاهايى را كه نرفته و نديده ايم مى رويم و مى بينيم .
آرى ، هنگام خواب و مرگ روح از بدن مفارقت مى كند. ولى در حالت خواب به كلى قطع علاقه نمى كند، هنوز علاقه جزيى به بدن دارد. و در هنگام مرگ روح علاقه خود را بسيار كم مى كند به طورى كه فقط از دور آن را مشاهده مى نمايد؛ زيرا قصد ندارد تا روز قيامت به بدن برگردد. اما در قيامت بعد از آن كه ذرات انسان به هم متصل شد و از قبر بيرون آمد، باز روح ، قالب مثالى را رها كرده و به همين بدن خاكى برمى گردد.
بدن بايد با آلتى كه در دنيا داشته و با آن اعمال خير و شر را انجام مى داده وارد شود؛ چرا كه هر مجرمى را با آلت جرم به دادگاه مى برند و محاكمه مى نمايند.
زندگى عالم برزخ مانند زندگى در عالم خواب است ! انواع شادى ها و غمها، لذت ها و شكنجه ها را، در عالم خواب داريم همان گونه كه در بيدارى داريم ، در عالم خواب روح خوشحالى مى كند جسم و بدن هم لذت مى برد، روح ناراحت و خسته مى شود، از كوه پرت مى شود، در بدن هم اثر مى گذارد و آن را خسته و ناراحت مى كند.


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 4:46 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


مرگ پاك شدن از گناهان

امام حسن عسگرى عليه السلام نقل مى كند: پدرم امام هادى عليه السلام به عيادت يكى از اصحابش كه در بستر مرض افتاده بود تشريف برد و ديد آن مرد گريه مى كند و از ترس ((مرگ )) در جزع و فزع است .
فرمود: اى بنده خدا! تو از ((مرگ )) در هراس و گريه اى ، براى اين كه معناى ((مرگ )) را نمى دانى . بعد از آن فرمود: من از تو سئوالى مى كنم . جواب بگو!
اگر فرضا تمام بدن ترا چرك و كثافات فرا گيرد و از بسيارى اين چركها و كثافات و پليدى هايى كه در تو نشسته است در رنج و آزار باشى و در عين حال دمل هايى در بدن تو پديدار شود و مرض جرب و سوداى خشك پيكر ترا فراگيرد و بدانى اگر حمام بروى و بدن خود را بشويى تمام اين مرض ها و كثافات از بين مى رود و بدن تو پاك و پاكيزه مى شود، آيا دوست ندارى كه به حمام روى و شستشويى بنمايى و تمام اين چرك ها و آفات را از بين ببرى و از خود دور كنى ؟ يا آن كه رفتن به حمام را ناپسند دارى و حاضر نيستى بدان جا، گامى نهى و با تمام اين كثافات و آفات صبر مى كنى و مى سازى ؟
مريض عرض كرد: يا بن رسول الله ! دوست دارم به حمام بروم و تمام آلودگى ها را بزدايم و از خود دور گردانم .
حضرت فرمود: ((مرگ )) هم براى انسان مؤ من در حكم حمام و تطهير و شستشو است ، آن چه از گناهانى كه انجام داده اى و به واسطه طول مرض و ساير امور هنوز از بين نرفته و باقى است ، به واسطه ((مرگ )) تمام آنها از بين مى رود و از بدى ها و گناهان پاك و پاكيزه بيرون مى آيى .
اى مرد! بدان كه چون بر ((مرگ )) وارد شوى و از اين دريچه عبور نمايى از هرگونه اندوه و غصه و آزار و رنجى نجات يابى و در دامان هرگونه سرور و فرح و انبساطى قرارگيرى .
سخنان آن حضرت در مريض اثر كرد، دلش آرام گرفت و از طپش ايستاد. با نهايت خرسندى و نشاط چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرين تسليم نمود
نيز از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده : از رسول خدا شنيدم كه فرمود: مؤ من وقتى از دنيا مى رود، اگر گناهان او به اندازه گناهان همه اهل زمين باشد ((مرگ )) او باعث مى شود كه همه آن ها بخشيده شود و از گناهان پاك گردد.
نيز از امام صادق نقل شده : ((مرگ )) كفاره گناهان هر مؤ منى است . (مؤ من به واسطه ((مرگ )) تصفيه و تزكيه و تطهير مى شود.)

منبع:نام كتاب : انسان از مرگ تا برزخ

مؤ لف : نعمت اله صالحى حاجى آبادى


 

نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 4:43 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


برزخ

واقا مايه ي تاسف است براي امثال ما مسلمان ها كه از عالمي كه بعد از مرگ در ان وارد ميشويم چيزي ندانيم. حداقل با خواندن اين مطلب مقداري از ان دنيا بيشتر اطلاع پیدا کنیم .

معني لغوي و فلسفي برزخ

برزخ در لغت به معني پرده وفاصله است كه بين دو چيز واقع مي شود و نمي گذارد ان دو جسم به هم برسند.مثلا:درياي شور و شيرين در موجند اما خداي توانا مانعي بين اين دو قرار داده به طوري كه هيچ كدام از انها نميتوانند ديگري ا از بين ببرند.(موج البحرين يلتقيانبينهما برزخ لا يببغيان‌‌‌ «سوره الرحمن»)اين را برزخ مي گويند اما در اصطلاح برزخ عالمي است كه خداي عالمبين دنيا و اخرت قرار داده كه اين دو به وصف خود باقي مي مانند .عالمي است بين امور دنيوي و اخروي.

در برزخ ديگر از دندان درد سر درد و دردهاي ديگر نيست.همه ي اينها نيازمند عالم ماده اند(اين عالم)به صراحت مي توان گفت كه عالم برزخ اخرت هم نيست يعني براي اهل معصيت ظلمت محض براي اهل طاعت نوذ محض هم نيست.

از امام سوال مي كنند برزخ چه زماني است؟مي فرمايد:از ساعت مرگ تا هنگامي كه سر از قبر در مي اورند (من حين موته الي يوم يبعثون)و در قران مجيد مي فرمايد:«و از پشت ايشان برزخي است تا روز قيامت»(و من ورانهم برزخ الي يوم يبعثون)

عالم مثالي- بدن مثالي

برزخ را عالم مثال هم گويند چون مثل اين عالم است البته از حاظ صورت و شكل ولي از لحاظ ماده و خصوصيات و خواص فرق مي كند. پس از مرگ در عالمي وارد مي شويم كه نسبت به اين عالم مانند رحم مادر نسبت به اين عالم است.

بدن توهم در برزخ بدن مثالي است.يعني از لحاظ شكل مانند همان بدن است .كلن ديگر جسم و ماده نيست و لطيف است لطيف تر از هوا.هيچ چيز مانع ان نخواهد بود هر نقطه اي قرار بگيريد همه چيز را مي بينيد .ابن طرف ديوار و ان طرف ديوا ربرايش ندارد.حضرت صادق(ع)ميفرمايد:اگر ان بدن مثالي را ببينيد مي گوييد همان بدن دنيوي است(لورايته لقت هو هو).جسم و ماده در قبر است و اين صورت و بدن مثالي است .بدن برزخي چشم دارد به شكل همين چشم اما نه به عينك نياز داردو نه چشم دردي براي ان اتفاق مي افتد و تا قيام قيامت مي بيند خوب هم ميبند و نه مثل اين چشم كه ممكن است ضعيف شود و به عينك نياز داشته باشد

منبع:كتاب معاد ايت الله دستغيب


 

نوشته شده توسط رضا در شنبه پنجم آذر 1384 ساعت 14:29 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


روايت‌ وارده‌ در سؤال‌ منكر و نكير

 راجع‌ به‌ سؤال‌ در عالم‌ قبر و بازپرسي‌ منكر و نكير روايت‌ عجيبي‌ را در چهار كتاب‌ معروف‌ روايت‌ مي‌كنند:

اوّل‌ در «تفسير عليّ بن‌ إبراهيم‌» در ذيل‌ آية‌ شريفة‌:

يُثَبِّتُ اللَهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي‌ الْحَيَو'ةِ الدُّنْيَا وَ فِي‌ا لاْ خِرَةِ.

او روايت‌ مي‌كند از پدرش‌ از عليّ بن‌ مهزيار از عمر بن‌ عثمان‌ از مفضّل‌ بن‌ صالح‌ از جابر از إبراهيم‌ بن‌ العَلاء از سُوَيد بن‌ غَفَلة‌.

دوّم‌: در «تفسير عيّاشي‌» در ذيل‌ همين‌ آية‌ مباركه‌، بدون‌ ذكر سند از سويد بن‌ غفلة‌.

سوّم‌: در «كافي‌» از عليّ بن‌ إبراهيم‌ از پدرش‌ از عَمرو بن‌ عثمان‌ و عدّه‌اي‌ از اصحاب‌ از سهل‌ بن‌ زياد از بَزَنطي‌ و حسن‌ بن‌ عليّ جميعاً از أبي‌ جميلة‌ از جابر از عبدُالاعلَي‌، و نيز از عليّ بن‌ إبراهيم‌ از محمّد ابن‌ عيسي‌ از يونس‌ از إبراهيم‌ بن‌ عبدالاعلَي‌ از سويد بن‌ غفلة‌.

چهارم‌: در «أمالي‌» شيخ‌ طوسي‌ از ابن‌ صَلت‌ از ابن‌ عُقدَة‌ از قاسم‌ بن‌ جعفر بن‌ أحمد از عباد بن‌ أحمد قزويني‌ از عمويش‌ از پدرش‌ از جابر از إبراهيم‌ بن‌ عبدالاعلي‌ از سويد بن‌ غفلة‌.

و نيز مجلسي‌ در «بحار الانوار» از آنها روايت‌ كرده‌ است‌

البتّه‌ اختلاف‌ لفظ‌ در نسخه‌هاي‌ اين‌ روايت‌ بسيار اندك‌ است‌، ولي‌ ما در اينجا عين‌ عبارت‌ را از «تفسير عليّ بن‌ إبراهيم‌» نقل‌ مي‌كنيم‌:

بعد از ذكر سندي‌ كه‌ ذكر شد، سويد بن‌ غفلة‌ از حضرت‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ حديث‌ ميكند كه‌:

قَالَ: إنَّ ابْنَ ءَادَمَ إذَا كَانَ فِي‌ ءَاخِرِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ الدُّنْيَا وَ أَوَّلِ يَوْمٍ مِنْ أَيَّامِ ا لاْ خِرَةِ، مُثِّلَ لَهُ مَالُهُ وَ وُلْدُهُ وَ عَمَلُهُ.

فَيَلْتَفِتُ إلَي‌ مَالِهِ فَيَقُولُ: وَ اللَهِ إنِّي‌ كُنْتُ عَلَيْكَ لَحَرِيصًا شَحِيحًا؛ فَمَا لِي‌ عِنْدَكَ؟

فَيَقُولُ: خُذْ مِنِّي‌ كَفَنَكَ.

ثُمَّ يَلْتَفِتُ إلَي‌ وُلْدِهِ فَيَقُولُ: وَ اللَهِ إنِّي‌ كُنْتُ لَكُمْ لَمُحِبًّا، وَ إنِّي‌ كُنْتُ عَلَيْكُمْ لَمُحَامِيًا؛ فَمَاذَا لِي‌ عِنْدَكُمْ؟

فَيَقُولُونَ: نُوَدِّيكَ إلَي‌ حُفْرَتِكَ وَ نُوَارِيكَ فِيهَا.

ثُمَّ يَلْتَفِتُ إلَي‌ عَمَلِهِ فَيَقُولُ: إنِّي‌ كُنْتُ فِيكَ لَزَاهِدًا، وَ إنَّكَ كُنْتَ عَلَيَّ ثَقِيلاً؛ فَمَاذَا لِي‌ عِنْدَكَ؟

فَيَقُولُ: أَنَا قَرِينُكَ فِي‌ قَبْرِكَ وَ يَوْمَ حَشْرِكَ حَتَّي‌ أُعْرَضَ أَنَا وَ أَنْتَ عَلَي‌ رَبِّكَ.

فَإنْ كَانَ لِلَّهِ وَلِيًّا، أَتَاهُ أَطْيَبُ النَّاسِ رِيحًا وَ أَحْسَنُهُمْ مَنْظَرًا وَ أَحْسَنُهُمْ رِيَاشًا؛ فَيَقُولُ: أَبْشِرْ بِرَوْحٍ مِنَ اللَهِ وَ رَيْحَانٍ وَ جَنَّةِ نَعِيمٍ؛ قَدْ قَدِمْتَ خَيْرَ مَقْدَمٍ.

فَيَقُولُ: مَنْ أَنْتَ؟

فَيَقُولُ: أَنَا عَمَلُكَ الصَّالِحُ، أَرْتَحِلُ مِنَ الدُّنْيَا إلَي‌ الْجَنَّةِ.

وَ إنَّهُ لَيَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ يُنَاشِدُ حَامِلِيهِ أَنْ يُعَجِّلُوهُ.

فَإذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ أَتَاهُ مَلَكَانِ، وَ هُمَا فَتَّانَا الْقَبْرِ؛ يَجُرَّانِ أَشْعَارَهُما وَ يَبْحَثَانِ الاْرْضَ بِأَنْيَابِهِمَا، وَ أَصْوَاتُهُمَا كَالرَّعْدِ الْعَاصِفِ، وَ أَبْصَارُهُمَا كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ.

فَيَقُولاَنِ لَهُ: مَنْ رَبُّكَ؟ وَ مَنْ نَبِيُّكَ؟ وَ مَا دِينُكَ؟ وَ مَا إمَامُكَ؟

فَيَقُولُ: رَبِّيَ اللَهُ، وَ مُحَمَّدٌ نَبِيِّي‌، وَ دِينِي‌ الاْءسْلاَمُ، وَ عَلِيٌّ وَالاْئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللَهِ عَلَيْهِمْ إمَامِي‌.

فَيَقُولاَنِ: ثَبَّتَكَ اللَهُ بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَي‌؛ وَ هُوَ قَوْلُ اللَهِ: يُثَبِّتُ اللَهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ ـ الا´ية‌.

فَيَفْسَحَانِ لَهُ فِي‌ قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ، وَ يَفْتَحَانِ لَهُ بَابًا إلَي‌ الْجَنَّةِ؛ وَ يَقُولاَنِ لَهُ: نَمْ قَرِيرَ الْعَيْنِ، نَوْمَ الشَّآبِّ النَّاعِمِ؛ وَ هُوَ قَوْلُهُ: أَصْحَـ'بُ الْجَنَّةِ يَوْمَنءِذٍ خَيْرٌ مُّسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيـلاً.

وَ إذَا كَانَ لِرَبِّهِ عَدُوًّا، فَإنَّهُ يَأْتِيهِ أَقْبَحُ خَلْقِ اللَهِ رِيَاشًا وَ أَنْتَنُهُ رِيحًا.

فَيَقُولُ لَهُ: أَبْشِرْ بِنُزُلٍ مِنْ حَمِيمٍ وَ تَصْلِيَةِ جَحِيمٍ.

وَ إنَّهُ لَيَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ يُنَاشِدُ حَامِلِيهِ أَنْ يَحْبِسُوهُ.

فَإذَا دَخَلَ قَبْرَهُ أَتَيَاهُ مُقْتَحِمَا الْقَبْرِ، فَأَلْقَيَا عَنْهُ أَكْفَانَهُ؛ ثُمَّ قَالاَ لَهُ: مَنْ رَبُّكَ؟ وَ مَنْ نَبِيُّكَ؟ وَ مَا دِيْنُكَ؟

فَيَقُولُ: لاَ أَدْرِي‌.

فَيَقُولاَنِ لَهُ: لاَ دَرَيْتَ وَ لاَ هُدِيتَ؛ فَيَضْرِبَانِهِ بِمِرْزَبَةٍ ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَهُ دَا´بَّةً إلاَّ وَ تَذْعَرُ لَهَا، خَلاَ الثَّقَلاَنِ.

ثُمَّ يَفْتَحُ اللَهُ لَهُ بَابًا إلَي‌ النَّارِ؛ ثُمَّ يَقُولاَنِ لَهُ: نَمْ بِشَرِّ حَالٍ، فَهُوَ مِنَ الضَّيْقِ مِثْلُ مَا فِيهِ الْقَنَا مِنَ الزُّجِّ، حَتَّي‌ أَنَّ دِمَاغَهُ يَخْرُجُ مِنْهَا مِمَّا بَيْنَ ظُفْرِهِ وَ لَحْمِهِ، وَ يُسَلَّطُ عَلَيْهِ حَيَّاتُ الاْرْضِ وَ عَقَارِبُهَا وَ هَوَآمُّهَا فَتَنْهَشُهُ حَتَّي‌ يَبْعَثَهُ اللَهُ مِنْ قَبْرِهِ، وَ إنَّهُ لَيَتَمَنَّي‌ قِيَامَ السَّاعَةِ مِمَّا هُوَ فِيهِ مِنَ الشَّرِّ.

«حضرت‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ فرمود: در وقتي‌ كه‌ فرزند آدم‌ ميخواهد از دنيا رحلت‌ كند و آخرين‌ روز از روزهاي‌ دنياي‌ او و اوّلين‌ روز از روزهاي‌ آخرت‌ اوست‌، سه‌ چيز براي‌ او به‌ صورت‌ مثاليّة‌ خود مجسّم‌ ميگردد: مال‌ او، فرزندان‌ او، و عمل‌ او.

پس‌ او التفات‌ ميكند و نظر مي‌نمايد به‌ مالش‌ و ميگويد: سوگند به‌ خدا كه‌ من‌ براي‌ گرد آوردن‌ و جمع‌آوري‌ تو بسيار حريص‌ بودم‌ و نسبت‌ به‌ از دست‌ دادن‌ و رها نمودن‌ تو بسيار بخيل‌ بودم‌؛ در اين‌ هنگامِ تنگدستي‌ و بيچارگي‌ از دست‌ تو براي‌ من‌ چه‌ بر مي‌آيد؟

مال‌ در جواب‌ ميگويد: فقط‌ كفن‌ خود را از من‌ مي‌تواني‌ دريافت‌ كني‌.

و پس‌ از آن‌، التفات‌ ميكند و نظر مي‌نمايد بسوي‌ فرزندان‌ خود و ميگويد: سوگند بخدا كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ شما بسيار دوست‌ بودم‌، و در هر حال‌ مُحامي‌ و محافظ‌ شما بودم‌ از هر گونه‌ گزند و ناراحتي‌ كه‌ بر شما وارد ميشد؛ اكنون‌ در اين‌ موقع‌ خطير از دست‌ شما براي‌ من‌ چه‌ كاري‌ ساخته‌ است‌؟

آنها در پاسخ‌ ميگويند: ما تو را بسوي‌ حفيره‌ و قبرت‌ ميبريم‌ و در ميان‌ خاك‌ پنهان‌ مي‌كنيم‌.


 

نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه سوم آذر 1384 ساعت 16:57 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت


خصوصيّات‌ عالم‌ برزخ

تهيه وتنظيم:رضا چهارده چريك

 حَتَّي‌'´ إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي‌´ أَعْمَلُ صَـ'لِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلاَّ´ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآنءِلُهَا وَ مِن‌ وَرَآنءِهِم‌ بَرْزَخٌ إِلَي‌' يَوْمِ يُبْعَثُونَ.

(آية‌ نود و نهم‌ و صدم‌، از سورة‌ مؤمنون‌: بيست‌ و سوّمين‌ سوره‌ از قرآن‌ كريم‌)

انسان‌ كه‌ از اين‌ دنيا ميرود، به‌ عالم‌ ديگري‌ به‌ نام‌ برزخ‌ وارد ميشود و در آنجا هست‌ تا وقتيكه‌ در صور دميده‌ شود و مردم‌ از قبرها بيرون‌ آيند، در آن‌ وقت‌ به‌ عالم‌ قيامت‌ وارد ميشوند.

برزخ‌ به‌ معناي‌ فاصله‌ است‌، فاصلة‌ بين‌ دو خشكي‌ يا دو آب‌ يا دو چيز ديگر را برزخ‌ گويند.

و چون‌ عالمي‌ كه‌ انسان‌ پس‌ از مردن‌ در آنجا بسر ميبرد، فاصله‌ايست‌ بين‌ عالم‌ دنيا و قيامت‌، آنرا عالم‌ برزخ‌ گويند.

حال‌ براي‌ آنكه‌ خصوصيّات‌ عالم‌ برزخ‌ قدري‌ روشن‌ شود، ناچار بايد توضيح‌ بيشتري‌ در اين‌ باره‌ داده‌ شود.

بين‌ اين‌ عالَم‌ كه‌ عالم‌ جسم‌ و جسمانيّات‌ است‌ ـ كه‌ فعلاً در آن‌ زندگي‌ مادّي‌ خود را مي‌گذرانيم‌ ـ و بين‌ عالم‌ اسماء و صفات‌ الهي‌، دو عالم‌ است‌: يكي‌ عالم‌ مثال‌ و ديگري‌ عالم‌ نفس‌.

عالم‌ مثال‌ را عالم‌ برزخ‌، و عالم‌ نفس‌ را عالم‌ قيامت‌ نيز گويند. و انسان‌ تا از اين‌ دو عالم‌ نگذرد به‌ مقام‌ اسماء و صفات‌ الهيّه‌ نخواهد رسيد؛ كما اينكه‌ انسان‌ تا از عالم‌ برزخ‌ نگذرد به‌ عالم‌ قيامت‌ نمي‌رسد.

و به‌ مقام‌ اسماء و صفات‌ كلّيّة‌ الهيّه‌ نمي‌رسد مگر آنكه‌ از نفس‌ و قيامت‌ عبور كند. و مراد از قيامت‌ در اينجا قيامت‌ كبري‌ است‌؛ چون‌ دو قيامت‌ داريم‌: يكي‌ قيامت‌ صغري‌، و آن‌ عبارت‌ است‌ از مردن‌ و وارد در عالم‌ برزخ‌ شدن‌؛ و بر همين‌ اصل‌ رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمود: مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِيَامَتُهُ. «هر كس‌ بميرد قيامت‌ او برپا شده‌ است‌.»

ديگري‌ قيامت‌ كبري‌، و آن‌ عبارت‌ است‌ از خروج‌ از عالم‌ برزخ‌ و مثال‌ و داخل‌ شدن‌ در عالم‌ نفس‌ و قيامت‌.

وقتيكه‌ مردم‌ از عالم‌ قبر خارج‌ و بسوي‌ عالم‌ ظهورات‌ نفس‌ كلّيّه‌ رهسپار ميگردند، قيامت‌ كبراي‌ آنان‌ بر پا شده‌ است‌.

عالم‌ مادّه‌ داراي‌ هيولي‌ و طبع‌ و جسم‌ و جسمانيّات‌ است‌ و عالم‌ نفس‌، تجرّد مطلق‌ از مادّه‌ و آثار مادّه‌ است‌؛ ولي‌ عالم‌ برزخ‌ فاصلة‌ بين‌ اين‌ دو عالم‌ است‌؛ يعني‌ مادّه‌ نيست‌ ولي‌ آثار مادّه‌ از «كَيف‌» و «كَمّ» و «أيْن‌» و غيرها را دارد.

مادّه‌، جوهريست‌ كه‌ قبول‌ تشكّل‌ ميكند و صورت‌ جسميّه‌ بر او عارض‌ ميگردد، و آثار جسم‌ نيز در او پيدا ميشود؛ و بواسطة‌ قبول‌ تشكّل‌ و تجسّم‌، آن‌ أعراض‌ انفعاليّه‌اي‌ كه‌ در جسم‌ پيدا ميشود در مادّه‌ نيز پيدا ميشود، و مثل‌ همين‌ مادّه‌اي‌ كه‌ در اين‌ عالم‌ هست‌ و به‌ صور مختلفه‌ درآمده‌ و مردم‌ مي‌بينند، چون‌ خاك‌ و سنگ‌ و آب‌ و درخت‌ و بدن‌ انسان‌ و بدن‌ حيوان‌ و أمثالها در مي‌آيد.

موجودي‌ كه‌ در عالم‌ برزخ‌ است‌ مادّه‌ ندارد؛ امّا شكل‌ و صورت‌ و حدّ و كمّ و كيف‌ و أعراض‌ فعليّه‌ را دارد؛ يعني‌ داراي‌ اندازه‌ و حدود است‌، داراي‌ رنگ‌ و بوست‌.

صورت‌ مردمان‌ برزخي‌ رنگ‌ و حدّ دارد، و در آنجا خوشحالي‌ و مسرّت‌ و غضب‌ و نگراني‌ هست‌، در آنجا نور هست‌.

بنابراين‌، موجودات‌ برزخيّه‌ داراي‌ صورت‌ جسميّه‌ هستند ولي‌ هيولي‌ و مادّه‌ ندارند.

و از طرفي‌ عالم‌ برزخ‌ را «عالم‌ خيال‌» نيز ميگويند؛ خيال‌ يعني‌ عالمي‌ كه‌ در آنجا صورت‌ محض‌ است‌ و هيچ‌ مادّه‌ نيست‌، گرچه‌ صوري‌ كه‌ در آنجا موجود است‌ به‌ مراتب‌ از موجوداتي‌ كه‌ در عالم‌ مادّه‌ است‌ قوي‌تر و عظيم‌تر، حركتش‌ سريع‌تر، حزن‌ و اندوه‌ و يا مسرّت‌ و لذّتش‌ افزون‌تر است‌؛ چون‌ مادّه‌ حاجب‌ فراوانيِ اين‌ خصوصيّات‌ است‌، و عالم‌ برزخ‌ چون‌ از مادّه‌ اطلاق‌ دارد، لذا اين‌ معاني‌ در آنجا به‌ نحو وفور است‌؛ و آنجا عالم‌ خيال‌ است‌، خيال‌ منفصل‌.

چون‌ عالم‌ خيال‌ متّصل‌ قواي‌ متخيّلة‌ انسان‌ است‌ كه‌ با بدن‌ خاكي‌ او همجوار و قرين‌ است‌؛ و خيال‌ منفصل‌ همان‌ قواست‌ در وقتيكه‌ از بدن‌ مفارقت‌ نموده‌ و به‌ عالم‌ صورت‌ محض‌ پيوسته‌ است‌؛ بنابراين‌ تمام‌ موجودات‌ عالم‌ برزخ‌ را «خيال‌ منفصل‌» گويند.

همچنانكه‌ عالم‌ برزخ‌ را مثال‌ نيز گويند: «مثال‌ منفصل‌»؛ چون‌ مثال‌ متّصل‌ همان‌ برزخي‌ است‌ كه‌ در انسان‌ خاكي‌، بين‌ بدن‌ و طبع‌ او، و بين‌ عالم‌ نفس‌ او موجود است‌ و آن‌ مجموعة‌ قواي‌ ذهنيّة‌ اوست‌. و چون‌ انسان‌ از دنيا برود عالم‌ ذهنش‌ به‌ عالم‌ مثال‌ كلّي‌ مي‌پيوندد، لذا اين‌ را مثال‌ متّصل‌ و آنرا مثال‌ منفصل‌ گويند و تمام‌ عالم‌ برزخ‌، مثال‌ منفصل‌ است‌.

بايد دانست‌ كه‌ عالم‌ خيال‌، يك‌ عالم‌ بسيار وسيعي‌ است‌ از مادّة‌ بسيار قوي‌تر؛ نه‌ آنكه‌ ما فارسي‌ زبانان‌ «خيال‌» را به‌ معناي‌ امر توهّمي‌ و موهومي‌ مي‌پنداريم‌؛ اين‌ اشتباهي‌ است‌ كه‌ در لغت‌ ما وارد شده‌ است‌.

و لذا بعضي‌ از اهل‌ ظاهر كه‌ چنين‌ جملاتي‌ را مانند عالم‌ خيال‌، از حكماي‌ أعلام‌ ديده‌اند، تصوّر نموده‌اند كه‌ آنها عالم‌ برزخ‌ را كه‌ همان‌ مثال‌ است‌ قبول‌ ندارند و قائل‌ به‌ يك‌ عالم‌ توهّمي‌ و تصوّري‌ هستند، و براي‌ آن‌ حقيقتي‌ و واقعيّتي‌ قائل‌ نيستند.


 

نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه سوم آذر 1384 ساعت 16:54 موضوع مرگ و برزخ | لینک ثابت