انسان کامل

پانزدهم ماه مبارك رمضان ، ميلاد مسعود دومين امام ما، حضرت حسن بن على عليهماالسلام است . ميلاد مسعود حضرتش در سال دوم هجرى واقع شده است .
پدر گراميش امام على بن ابيطالب عليه السلام و مادر والا مقامش فاطمه زهرا عليهاالسلام است .
دوران كودكيش در دامان طاهر و مطهر جدّ بزرگوارش پيامبر عاليمقام اسلام و پدر ارجمندش على مرتضى و مادر گراميش حضرت زهرا عليهم السلام سپرى شد.
آن حضرت در علم و زهد و تقوى سرآمد مردم عصر خويش بود، به موجب همين صفات عاليه و به حكم همين معيارهاى ارزنده ، مقام منيع امامت را بعد از پدر به ارث برد.
على عليه السلام در روز بيست و يكم ماه مبارك رمضان به موهبت عظماى شهادت نائل آمد و براى مسلمين جاى درنگ و تأ مل و ترديد نبود و همه مى دانستند كه در سر تا سر جامعه اسلامى كسى جز حسن بن على عليهماالسلام شايستگى احراز اين مقام بزرگ معنوى را ندارد. و قبل از همه ، مردم كوفه كه به آن هنگام و در زمان على بن ابيطالب عليه السلام مركز حكومت اسلامى بود با وجود مقدّس امام حسن عليه السلام بيعت كردند و زمام امر امّت را در دست با كفايت او نهادند. ولى ... .
امام حسن عليه السلام در اين مقام ، مشكلى عظيم در پيش داشت ؛ مدينه ، مكّه ، بصره و بالاخره مركز قدرت اسلامى يعنى كوفه در پيشگاه عدل و علم آن حضرت تسليم شد و بيعت كرد.
و اما شام ... همانجا كه تحت سيطره و نفوذ معاويه بود. معاويه ، فرزند ابوسفيان و دشمن ديرين خاندان نبوّت و ولايت . و او در زمان حكومت خلفاى راشدين و در پرتو دسيسه هاى پدرش ابوسفيان ، سرانجام بعد از برادرش به حكومت و فرماندهى شام رسيده بود. و از همان آغاز كار برنامه اش اين بود كه افكار عمومى مردم شام را با تبليغاتى وارونه و مكرآميز بسوى خود منعطف سازد و هدف اين بود كه با اين زمينه سازيها سرانجام روزى با كمك سربازان شامى مقام خلافت را بدست آورد و برتمام جامعه هاى اسلامى حكم براند.
او خيلى خوب مى دانست كه جامعه اسلامى به موجب تربيت اصيل اسلامى كه براساس عدالتخواهى و عدالت جويى بوده است هرگز بطور طبيعى جانب او را نخواهد گرفت و پيش بينى مى كرد كه بزرگترين خطر در راه رسيدنش به مقصود، وجود خاندان على بن ابيطالب عليهم السلام است كه هريك به نوبه خود مظهرى كامل و نمونه اى برجسته از عدالت اسلامى مى باشند.
بديهى است با بودن شخصيّتهايى چون على عليه السلام و فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام هيچگاه نخواهد توانست به اين آرزوى خود دست يابد، به اين جهت او فعاليّت خود را در شام كه قسمتى قابل توجّه از جامعه اسلامى را تشكيل مى داد و ناحيه اى ثروتمند نيز بود در دو بستر آغاز كرد:
نخست كوشيد تا با تبليغاتى وارونه و خدعه آميز و براساس دروغ و تهمت ، لااقل مردم شام را كه دور از مدينه و مكّه و كوفه مى زيستند و كمتر توفيق ديدار خاندان على عليه السلام نصيبشان مى شد نسبت به اين خاندان بدبين سازد و خاندان علوى را در افكار عمومى آنان محكوم كند. معاويه در راه رسيدن به اين مقصود از هر وسيله اى استفاده مى كرد و هر حادثه اى را بصورت يك ماده تبليغاتى قوى عليه خاندان على عليه السلام بكارمى انداخت .
و ما مى بينيم كه در حادثه قتل عثمان او چگونه به دروغ خون او را بهانه كرد وبنام اينكه على بن ابيطالب عليه السلام در قتل عثمان دست داشته است ، افكار مردم شام را كه خارج از گود سياست و دور از شهر مدينه بودند، بر عليه على عليه السلام برانگيخت . و در هر صورت او در بسترى ديگر نيز جلو مى رفت .
گفتيم كه : شام ناحيه اى ثروتمند بود و به اين جهت معاويه از بنيه مالى قابل توجّهى برخوردار بوده است و او كه هيچ مرزى در برابر خود نمى شناخت دست خيانت بسوى بيت المال دراز مى كرد و از ثروت عمومى مملكت به نفع پيشبرد مقاصد شخصى خود بهره فراوانى مى برد. از آن جمله او توانست با پول فراوانى كه در اختيار داشت دين و ايمان بسيارى از شخصيّتهاى اسلامى را كه در جامعه نفوذى داشتند بخرد و آنها را بسوى خود متمايل سازد ... .
پس از شهادت على عليه السلام وجود مقدّس امام حسن عليه السلام در برابر چنين سياست مكّارانه اى قرار گرفت . امام حسن عليه السلام از كار معاويه غافل نبود و مى دانست كه سرانجام با او درگيرى خواهد داشت ، ولى صحنه هاى جنگ صفين كه نمودى از برخورد على عليه السلام و معاويه بود، هيچگاه از برابر چشمش دور نمى شد.
امام حسن عليه السلام بخاطر مى آورد كه چگونه در آن نبرد، سران سپاه پدرش در برابر درهم و دينار معاويه دين باخته و حتى عليه فرمانده بزرگ خود على عليه السلام به فعاليّت پرداختند. گويا امام حسن عليه السلام به موجب حوادث گذشته اندكى در كار جنگ با معاويه در ترديد بوده است و آن حضرت مى خواست كه با روشى ديگر اين مشكل را از پيش پاى جامعه هاى اسلامى بردارد.
در اينجا مساءله را اندكى عميقتر بررسى كنيم : امام حسن عليه السلام داراى مقام امامت بود و امامت يعنى زمامدارى مادّى و معنوى يك ملّت و تنها كسى مى تواند به اين مقام نايل آيد كه قدرت و نيروى قربانى شدن در راه ملّت را داشته باشد، اين طرز تفكّراسلامى است كه درست در قطب متضاد نظامهاى عملى دنياى مادى قرار دارد.
زمامدارى و امامت به همان اندازه كه مقامى بزرگ و شريف است به همان اندازه هم خطير و پرمسئوليّت است . نخستين مسئوليّت و اولين راز اين مسند، آماده بودن براى قربانى شدن است ، قربانى مردمى كه در شعاع امامت و حكومت زندگى مى كنند.
در اين فصل ، درباره امام حسن مجتبى عليه السلام مسايل فراوانى مى توان طرح كرد و از زاويه هاى گوناگون مى شود شخصيّت آن حضرت را مورد بررسى قرار داد، علم و دانشش ، اخلاق و رأ فتش ، صبر و بردباريش و بالاخره ملكات انسانى او هر يك سرفصلى است كه مى شود كتابى بزرگ و حجيم را در زير آن قرار داد، ولى از اينها هم مى گذريم و به درخشانترين خطوط برجسته زندگى آن حضرت اشاره مى كنيم ، قربانى شدن در راه مردم كه راز امامت و زمامدارى آن حضرت است .
آرى ! حسين بن على عليهماالسلام هم در همين راه قربانى شد و شايد تعجّب كنيد اگر بگويم قربانى شدن امام حسن عليه السلام بس شكننده تر و طاقت فرساتر بوده است .
از نظر وظيفه ، اين هر دو شخصيّت به انجام وظيفه برخاستند و اين شرايط خاص اجتماعى موجود بوده است كه شكل و فرم انجام وظيفه يعنى قربانى شدن را به دو گونه تجسّم داده است و گونه امام حسن عليه السلام را بسى دردناك و تأ ثرزاتر.
او مى توانست در روز جنگ ، انعطاف قهرمانانه خود را ناديده بگيرد و سرانجام پس از ساعتى از آن همه مصيبت و بلا، آسوده شده و به راحتى و آسايش آن جهان نائل گردد.
ولى نه ! اين وظيفه او نبود!
مكارى بزرگ و خدعه كارى بس نيرنگ باز در پيش دارد، تمام آرزوى معاويه اين بود كه امام حسن عليه السلام كشته شود و اين سدّ بزرگ از سر راه او برداشته شود و به همين جهت او خود قبل از آنكه امام حسن عليه السلام فرمانى مبنى بر جنگ صادر كند از شام حركت كرد. او شتابان مى آمد تا هرچه زودتر يك كوه عظيم و بزرگ را كه در برابر تمايلات ضدانسانى خود مى بيند از سر راه بردارد و بدون هر مانعى ، اصولاً به اسلام خاتمه بخشد.


 

نوشته شده توسط رضا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 23:2 موضوع امام حسن-ع | لینک ثابت