تضعيف ولايت فقيه؛ مهم ترين هدف كودتاگران

هر چه از انتخابات دهم و اعترافات متهمان به براندازي ميگذرد پرده هاي ديگري از توطئه براندازي و كودتاي نرم كنار ميرود. يكي از مواردي كه در اين ماجرا بيش از پيش بر همگان آفتابي شد كينه وعداوت دشمنان نسبت به ولايت فقيه و عزم جدي آنان بر از ميان بر داشتن آن بود. آنها در طول 30 سال انقلاب اسلاميبه‌خوبي اين حقيقت را دريافتهاند كه مستحكمترين سد در برابر نفوذ آنان ولايت فقيه است؛ زيرا اكثريت قريب به اتفاق توطئه هاي آنان در اين مدت با هوشياري و تدبير ولي فقيه خنثي شده است. دشمن از همان ابتدا با توجه به اطلاعاتي كه از فتواي مرحوم ميرزاي شيرازي در تحريم تنباكو و نقش مرجعيت شيعه در مهار بحرانها و بسيج تودهها در برابر استعمارگران داشت، تا حدودي ميدانست كه رسميت بخشيدن حكومت ولايتفقيه و گنجاندن آن در قانون اساسي چه نقش مهمي را ايفا خواهد كرد. از اينرو، مليگرايان و روشنفكران وابسته از همان ابتداي انقلاب با طرح وتصويب آن به شدت مخالفت ميكردند روزنامه مليگراي بامداد ( 7 مهر 58) در اين باره مينويسد: «طرح و تصويب ولايتفقيه در قالب جمهوري اسلامي به علت تعارضات و تضاد ماهوي و شكلي در بين دو مفهوم، موجب اشكالات فراواني خواهد شد»(پايان داستان غمانگيز، ص 30 ) همين روزنامه درباره رهبري حضرت امام خميني(ره) نيز مينويسد: «امام خميني مظهر مبارزه است و مقاومت‌، اما مملكت و كار سازندگياش را بايد به دست مردان سياست سپرد»(بامداد، 11شهريور 58) ولي رهبريهاي داهيانه حضرت امام(ره) و پشتيبانيهاي ملت ولايت مدار ايران، توطئههاي گوناگون غرب باوران را خنثي و كشور را بر مدار ولايت قرار داد. اما دشمن كه درادامه، روز به روز بر نقش حساس و كليدي ولايت فقيه بيشتر پيبرده بود، همه همت خود را بر روي شكستن آن متمركز كرد و از آغاز انقلاب تاكنون لحظهاي در اين مبارزه دچار ترديد نشده است. براي به نتيجه رسيدن اين پروژه، غرب از نيروهاي همفكر و تجديد نظر طلب يا اصلاح طلب استفاده كرده با پشتيبانيهاي خود از آنها ميخواهد به نتيجه مطلوب دست يابد.

هنري پركت مسؤول سابق امور ايران در وزارت خارجه آمريكا ميگويد: «اگر تجديد نظرطلبان بتوانند از حريم روحانيت عبور كنند و از آن طريق ولايت فقيه را بر كشتي ترديد سوار كنند، بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد»(پايان داستان غمانگيز، ج1، ص140.) منوچهر گنجي از همكاران سازمان سيا نيز كه ولايت فقيه را بزرگترين مانع براي اهداف سياسي خود كه تحقق جامعه مدني است ميداند، ميگويد: «بنابراين، هدف اساسي در فعاليتهاي سياسي ما بايد حذف ولايت فقيه باشد»( كيهان سلطنت طلب، ارديبهشت 73 ،شماره 506) درست همان سرخطي كه راديو بي بي سي در دهه 70 بر آن تصريح ميكند: «انتقاد عمده گروههاي مخالف جمهوري اسلاميايران نقش ولايت فقيه در اين نظام است»(20 تير 74 )

«ادوارد شرلي» مسؤول سابق شبكه جاسوسي در ايران نيز در ميز گرد مشترك با «تيمرمن» بر همين استراتژي تأكيد كرده است: «كليد اصلي براي ايجاد يك تغيير بنيادين در سياستهاي ايران،‌ از بين بردن خصوصيات انقلابي رژيم ايران است، اين فقط با تحريم اقتصادي به دست نمي آيد، بلكه بايد نفوذ روحانيون از بين برود و عقايد انقلابي از درون تهي شود ...اگر نظام ولايت فقيه در ايران از هم بپاشد، آن گاه ميتوان گفت جمهوري اسلاميتغيير ماهيت داده است.»(پايان داستان غم انگيز، ج1، ص92) محسن حيدريان يكي از اعضاي مشاور كميته مركزي حزب توده با انتشار جزوهاي از مذاكرات پلنوم بيستم كميته مركزي حزب، به نقل از علي فدايي، عضو مركزي حزب توده مينويسد: «اوضاع اكنون بهگونهاي است كه مردم شعار سرنگوني رژيم را نميپذيرند. ولي اين امكان وجود دارد كه جمهوري اسلامي بماند، ولي حاكميت جمهوري اسلامييعني ولايت فقيه برود. بنابراين، ديگر راجع به سرنگوني نميتوانيم حرف بزنيم ... سياست ما بايد تشكيل جبهه ضد ديكتاتوري و ولايت فقيه باشد؛ ‌يعني تلاش براي جلب نيروهايي كه جمهوري اسلاميرا ميخواهند، ولي ولايت فقيه را نميخواهند» (همان ص 86 )

در همين راستا و به عنوان يك دستور العمل، تجديد نظر طلبان و به اصطلاح اصلاح طلبان، فعاليت خود را بر تضعيف اين جايگاه مهم واستراتژيك متمركز كردند‌؛ برخي اساس ولايت را منكر شدند و ديگري ولايت فقيه را؛ كساني هم با زرنگي خاصي اساس ولايت را انكار نكردند، بلكه با حفظ عنوان ولايت،‌ آن را زميني دانسته، الهي بودن آن را انكار كردند تا عملاً آن را از خاصيت بياندازند. عماد الدين باقي از جمله افرادي است كه اين روند را طي كرده ميگويد: «مشروعيت رهبري به را‡ي مردم است وارتباط به عالم بالا ندارد،‌ ولايت نوعي قرار داد بين مردم ورهبري است نه يك هديه از سوي امامان معصوم (ع)« (هفته نامه آبان 31 مرداد 77 )

بسيار روشن است كه چنين ولايتي با اين شاخصه هيچ‌گونه تأثيري نداشته، بود و نبودش تفاوتي نمي‌كند و با جايگاه رئيس جمهور چندان متفاوت نيست.مخالفت امريكاييها و هم پيمانان غربي و عوامل داخلي آنان با قانون اساسي نيز به خاطر وجود همين اصل مترقي در آن است و گر نه با ديگر اصول آن چندان سر ناسازگاري ندارند؛ مفسر راديو رژيم صهيونيستي در اين باره ميگويد: « يك اصل در قانون اساسي ايران است كه در اين سالها بسيار درد ساز بوده است و آن اصل ولايت فقيه است»20( آذر 73)

عضو كميته مركزي حزب توده نيز بر همين نكته پافشاري كرده است « اساساً بايد در نظر داشت كه قانون اساسي ما كاملاً خوب است‌، به استثناي بخش ولايت فقيهش» در اين لحظه يكي ديگر از اعضا سخن او را قطع كرده، ميگويد « اين مسلم است كه اگر قانون اساسي را بدون ولايت فقيه اجرا كنيم‌، در واقع انقلاب ملي و دموكراتيك در ايران انجام گرفته است.» (پايان داستان غم انگيز، ج1، ص 68) مدعيان اصلاحات كه در دوران حاكميت خود اين نقش را به خوبي ايفا كرده بودند، عملكرد آنها مورد تحسين اربابانشان قرار گرفت. به عنوان نمونه؛ گري سيك مشاور سابق امنيتي ملي و مأمور مستقيم سازمان سيا پس از بازگشت از ايران و ملاقات با برخي از مسؤولان و روشنفكران داخلي با چهره‌اي شاداب و در حالي كه لبخند بر لبانش نقش بسته است، ميگويد: « چگونه خوشحالي خودم را به شما نشان ندهم كه در ايران،‌ موج تازه اي به پا شده كه مصمم است طومار حكومت اسلاميرا به هم بپيچد و حكومتي شبيه حكومت ايران در زمان شاه و عربستان سعودي را روي كار بياورد....من در ايران روشنفكراني را ميبينم كه اشارات ما را دنبال ميكنند. آنها ششلولهاي خود را بالا برده اند تا هر كس را و هر چه را كه با ما سازگار نباشد هدف قرار دهند....» وي آن گاه كه مورد سؤا ل قرار ميگيرد كه «مثلاً چه چيزي را هدف ميگيرند؟» ميگويد:

« مثلاً حتي ولايت فقيه را كه من فكر ميكنم در صحراي طبس،‌ تكنولوژي برتر ما را در اراده خود دفن كرد....» (كيهان 18 تير79، ص14) هماهنگي عناصر داخلي و به عبارتي مزدوري آنها براي آمريكا در تهاجم همه جانبه عليه ولايت فقيه در طي 30 سال عمر بابركت انقلاب اسلاميلحظه‌اي متوقف نگرديد به طوري كه در همين روزهاي اخير، داريوش همايون، آخرين وزير اطلاعات و جهانگردي رژيم منحوس پهلوي و نويسنده مطلب موهني كه به نام مستعار رشيدي مطلق در 17 دي 56 در روزنامه اطلاعات، عليه امام راحل (ره) نوشته شد و موجب قيام خونين مردم قم در 19 دي گرديد، در تازه‌ترين گفت‌وگوي خود با يك سايت ضد انقلابي، ضمن اظهار خوشحالي از ايستادگي كروبي و موسوي در برابر نظام اسلاميو تأكيد بر ضرورت پشتيباني از آنها، ميگويد « مسأله الا‌ن نه پادشاهي است،‌ نه پهلوي و غير پهلوي. مساله، الا‌ن اين است كه ولايت فقيه بايد شكسته شود.» (كيهان، 12 شهريور 88 ، ص 2 ،اخبار ويژه)

اين استراتژي را پياده نظامان كودتاي نرم خود نيز بر آن اعتراف كرده اند؛ سرلشكر جعفري درباره اعترافات آنها ميگويد: « آقاي ابطحي در اعترافات خود مي‌گويد: «هدف اصلاحات حذف عنوان ولايت فقيه و رهبري ديني و تغيير حاكميت انقلابي و ديني به حاكميت عرفي و سكولار است. او در ادامه ميافزايد «خاتمي و فاتح و مهديهاشمي رفسنجاني مي‌گفتند كه «برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخابات گذشته فرق مي‌كند. در اين صورت جريان اصولگرا و رهبر ديگر نمي‌توانند سرشان را بلند كنند و اين معناي يكسره كردن كار است. « يعني رسيدن به يك نظام با ولايت فقيه بسيار ضعيف شده يا بدون ولايت فقيه جا بيفتد. اعتراضات در انتخابات كاملاً برنامه‌ريزي شده بود.»

آقاي موسوي خوئيني‌ها نيز در بهمن 87 ‌گفته است : «ما بايد بياييم و توان بگذاريم تا به هر قيمتي رهبري را از تخت پايين بكشيم. او بايد بفهمد كه اين مملكت آن طور نيست كه ايشان هر جور بخواهد به هر سمت بكشد. خاتمي و يارانش اكنون كلي تجربه دارند».

آقاي خاتمي نيز در بهمن 87 مي‌گويد: «اگر در اين انتخابات احمدي‌نژاد سقوط كند، عملاً رهبري حذف مي‌شود، اگر به هر قيمتي و به هر شكلي اصلاحات دوباره به قوه اجرايي بازگردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرايي به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي مي‌شود و با شكست اصولگرايان بايد قدرت رهبري را مهار كرد. «

آقاي بهزاد نبوي نيز در همين راستا اظهار داشته است: «بايد سعي كنيم احمدي‌نژاد را كانديداي رهبري معرفي كنيم كه اگر شكست خورد، رهبري شكست خورده باشد. ما يك بار اين كار را در خرداد 76 انجام داديم كه ضربه سنگيني بود و به سختي از جا بلند شدند، اكنون بايد ضربه نهايي را به رهبري بزنيم. براي محدود و پاسخگو كردن قدرت بايد از بالاترين قدرت شروع كرد.»

آقاي عطريان‌فرنيز اعتراف مي‌كند كه «آقاي تاج زاده در انتخابات مي‌گفت «اگر بتوانيم ببريم، با تجربياتي كه در اين سال‌ها كسب كرده‌ايم به راحتي مي‌توانيم رهبري را مهار كنيم. « شايد تنها كسي كه انقلاب مخملي در ذهنش كاملاً تئوريزه شده بود و بدون آن‌كه اسمش را بياورد همان ايده‌ها را مطرح مي‌كرد، آ‌قاي تاج‌زاده بود.»

همان گونه كه بيان شد جريان امريكايي و دشمنان انقلاب ازابتدا تاكنون، استراتژي خود را از ميان برداشتن ولايت فقيه و حذف آن از قانون اساسي قرار داده اند. اين رسالت در هر زماني به دوش افراد و گروههاي خاصي نهاده ميشود؛ در اين زمان اين وظيفه به عهده مدعيان اصلاحات گذاشته شده تا در يك فرآيندي خاص و برنامه ريزي شده، ابتدا آن را تضعيف و سپس از ميان بردارند. اعترافات فوق نشان ميدهد اكنون چه كساني ششلولهاي خود را بر روي اين هدف مهم تنظيم كرده‌اند و چه كساني لبخند رضايت بخش را بر لبان دشمن نشانده‌اند!

گري سيك در سال 76 در تحليل آمدن خاتمي و اين كه غرب چرا براي آوردن وي تلاش كرده است ميگويد مدتها مطالعه كرديم ديديدم كه جنس او با ديگران متفاوت است. عملكرد خاتمي و دوستانش در دوره 8 ساله اصلاحات نشان داد كه آنها براي تغيير نظام اسلاميو قانون اساسي آمده بودند، گرچه به دليل هوشياري رهبري و مقاومت مردم ولايت مدارمان به نتيجه نرسيد. ارائه لوايح دوقلو و تصويب آن در مجلس ششم بهترين گواه بر اين ادعاست.

خوشبختانه باز هم همچون گذشته توطئه آنان خنثي و نقش بر آب شد و برخي ايادي استكبار دستگير و روانه زندان شده اند وبخش ديگري از آنان نيز در يك نوع سر در گمي و تحير سياسي خاصي به سر ميبرند.

نكته مهم وپاياني اين كه گرچه اين توطئه ها يكي پس از ديگري خنثي شده‌اند؛ ولي اين به معناي پايان توطئه نيست؛ بلكه هر چه زمان جلوتر ميرود و قدرت ولايت در مقابله با توطئهها بيش‌تر به نمايش گذاشته ميشود كينه آنان نسبت به رهبري هم بيش‌تر خواهد شد. بنابراين بايد همه همت و توان خود را براي شناخت بيش‌تر اين جايگاه و حمايت از آن به‌كار گرفت و با تمام توان در مقابل نقشههاي دشمن ايستاد.

منبع:http://www.ravanbakhsh.blogfa.com/post-180.aspx


 

نوشته شده توسط رضا در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 ساعت 2:52 موضوع مطالب سیاسی | لینک ثابت