پیامبر اکرم-ص در کتب اهل سنت(قسمت اول)
دوستان اهل سنت خواهشا تعصب رو بزارن کنار ! بحث در اینجا منطقی است !
سعی ما بر این است که مطالب از صحاح سته اهل سنت باشد
که در صحت آن کسی نتواند شک کند .
مسلم در صحیح خود ج 7
ص 116 – 117 ح 6103 ( کتاب فضائل الصحابه – باب من فضائل عثمان رضی الله عنه ) از
قول عایشه نقل می کند :
"كان
رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مضطجعا في بيتي كاشفا عن فخذيه أو ساقيه، فستأذن
ابوبكر، فأذن له و هو علي تلك الحال؛ فتحدث ثم استأذن عمر، فأذن له و هو كذلك؛
فتحدث ثم استأذن عثمان، فجلس رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و سوي ثيابه؛ قال
محمد و لا أقول ذلك في يوم واحد فتحدث؛ فلما خرج، قالت عايشة: يا رسول الله! دخل
أبوبكر، فلم تهتش له و لم تباله؛ ثم دخل عمر، فلم تهتش له و لم تباله؛ ثم دخل
عثمان، فجلست و سويت ثيابك؛ فقال الا استحيى من رجل تستحي منه الملائكة
"
(رسول اكرم (صلي
الله عليه و سلم) آن روز كه نوبت من بود، در خانه خوابيده بود، بطوري كه ران او
كاملا نمايان بود؛ ابوبكر آمد و گفت يا رسول الله اجازه داخل شدن مي دهيد و رسول
اكرم (صلي الله عليه و سلم) اجازه داد، و ران رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) هم
همينطور باز بود؛ با او صحبت كرد و بعد عمر اجازه ورود خواست و رسول اكرم (صلي الله
عليه و سلم) اجازه داد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) در همان حال بود؛ با او
هم صحبت كرد و در اين هنگام عثمان هم آمد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) تا
عثمان را ديد، بلند شد و نشست و لباسش را درست كرد و رانهايش را پنهان كرد؛ سپس
آنها با هم صحبت داشتند و بعد رفتند؛
از رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) پرسيدم كه
وقتي ابوبكر داخل شد، عكس العمل و اهميتي نشان ندادي و رانهايت همانطور بود؛ بعد از
آن عمر آمد و باز هم اهميتي ندادي؛ اما چرا وقتي عثمان آمد، بلند شدي و نشستي و
لباس هايت را روي رانت كشيدي؟رسول اكرم
(صلي الله عليه و سلم) گفت: عايشه!
آيا خجالت نكشم از مردي كه ملائكه از او خجالت مي كشند؟!
)
.........

دريافت فايلهاي تصويري و صوتي اين مناظره :