ام داود را چقدر می شناسید ؟

داود جوان مسلمان اهل معرفتی بود خلیفه دوم عباسی، منصور دوانیقی او را به دلیل مخالفت هایی که با حکومت داشت، به زندان انداخته و هیچ کس امیدی به آزادی او نداشت؛ تنها فرزند فاطمه که مادر رضاعى امام صادق(ع) هم به حساب می‌آمد، در مکان نامعلومی دور از مدینه اسیر بود و فاطمه اینطور که از او روایت می‌شود، آرزو داشت قبل از مرگ یک بار دیگر پسرش را ببیند. دو فرزند دیگر فاطمه قبلا شهید شده بودند و داود حالا تنها بهانه زندگی فاطمه بود. وقتی مدت اسارت داود طولانی شد، به هر دری زد تا از او اطلاعی به دست آورد. خبرها همه تلخ و دردناک بودند. یک روز خبر مرگ داود را می‌آوردند، یک روز می‌گفتند او را لای دیوار گذاشته اند، روز دیگر از شکنجه داوود خبر می‌رسید و کار تا جایی بالا گرفت که فاطمه از غم داود فرتوت و ناامید در انتظار مرگ بود.

روزی فاطمه با خبر شد که امـام صادق (ع ) بيمار اسـت و چون مادر رضاعی او بود، به عیادت امام رفت. وقت خداحافظی امام سراغ داود را گرفتند و فاطمه خبرهای ضد و نقیضی را که شنیده بود نقل کرد و برای آزادی پسرش چاره خواست. امام فرمود: «می‏دانی این ماه، ماه رجب است و دعا در آن زود به اجابت می‏رسد؟ چیزی را که می‏گویم دقیقاً انجام ده تا فرزندت از زندان آزاد شود.»

سه روز روزه و ۸رکعت نماز، راه حلی بود که امام صادق(ع) پیش پای ام‌داود گذاشت و فرمود: «سه روز، سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم رجب را روزه ‏بگیر و روز پانزدهم هنگام ظهر غسل کن و نماز ظهر را بخوان و بعد از نماز ظهر هشت رکعت نافله عصر را بجا آور و بعد از نماز دعایی را که برایت خواهم نوشت بخوان و بعد از دعا به سجده برو و بگو: لَکَ سَجَدْتُ وَ بِکَ آمَنْتُ فَارْحَمْ ذُلِّي وَ فَاقَتِي وَ كَبْوَتِي لِوَجْهِي. طوری با خلوص دعا را بخوان که اشک از چشمانت جاری شود؛ حتی به اندازه بال مگس. که همین جاری شدن اشک و سوزش قلب نشانه اجابت دعاست.»

ام‌داود نماز را خواند و یکی دو روز بعد خبر آزادی پسرش را دریافت کرد. از ام‌داوود نقل شده که گفته بود: «دستـورهاى امام را طبق آنچه فرمـوده بـود عـمـلى كردم، شب شانزدهم از نيمه گذشته بود که پيغمبر(ص) را با جمعی از صالحان در خواب ديدم. رسول خدا(ص) به من فرمود: «اى ام‌داود اين جماعتى را كه مشاهده مى كنى شفيعان تو هستند. براى تو دعا كرده اند و مژده مى دهند كه حاجت تو برآورده شده است. خداوند تو را مشمول رحمت خـود قـرار داده، مـحـفـوظ مـى دارد و فـرزنـد تو را هـم حفظ مى كند و او را سالم به آغوش تو بر مى گرداند.»

داود وقتی به مدینه برگشت خبر داد که یک روز او را آزاد کرده و ۱۰هزار دینار به او هدیه کرده اند و ماموری او را با شتر به مدینه برگردانده است. رفتار عجیب مامور با داود یک بار دیگر او را به خانه امام صادق(ع) کشاند تا دلیل این اتفاقات را بپرسد. این بار امام فرمودند: «منصور دوانیقی در یکی از شب‏ها جدّم علی بن ابی طالب(ع) را در خواب دید که به او هشدار داد: هرچه زودتر فرزندم داود را آزاد کن وگرنه تو را در آتش می‌‏اندازم. منصور هنگامی که آتش را در مقابل خود دید دستور داد که داود را آزاد کنند.»

منبع:جهان نیوز

یه روز یه ترکه ...

  یه روز یه ترکه:

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان. ؛ . خیلی شجاع بود، خیلی نترس. ؛ . یکه و تنها جلوی زورگویی استبداد ایستاد . جونش رو گذاشت کف دستش و فداکاری کرد، برای ایران

 

یه روز یه رشتیه:

 اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛ . برای مهار کردن استبداد تلاش کرد، . اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

 

یه روز یه عربه:

اسمش علی هاشمی بود ؛ سردار هور؛ جونش و فدای آرمانهاش کرد. فدای سرزمینش.

 

یه روز یه لره:

اسمش آریوبرزن بود. جانانه جلوی متجاوزان به این میهن ایستاد و جونش و فدای میهنش کرد.

 

یه روز یه اصفهانیه :

 اسمش حسین خرازی بود، سردار جبهه های جنوب. جنگید و خودش رو فدا کرد  تا بیگانه به من وتو زور نگه.

  یه روز ما همه با هم بودیم. ، . ترک و رشتی و عرب و لر و  اصفهانی  ! .جلوی همه ی زورگویان دنیا ایستادیم  تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند . و تصمیم گرفتند که قفل دوستی ما رو بشکنند. ؛ . حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، . به همدیگه می خندیم، . و چه شادی بدی !

 منبع:zibabin.blogfa.com

محرم نزدیک است ...

حاجیان جمعند دور هم همه
پس کجا رفته حسین فاطمه

حاجیان رفتند یکسر در منا
پس چرا رفته سوی کرببلا

او به جای موی سر سر میدهد
قاسم و عباس و اکبر می دهد

سعی حج او صفا با خنجر است
مروه اش قبر علی اصغر است

روایت جالب شاگرد آیت الله قاضی از یاران امام خمینی


وبلاگ انسان کامل


یکی از شاگردان عارف، آیت الله قاضی در اوایل انقلاب، پیش بینی جالبی از سرنوشت همراهان و یاران حضرت امام کرده اند که خواندنی است.


به گزارش جهان عارف ربانی مرحوم آیت الحق حاج سید هاشم رضوی از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی در سال 1370 در سن 99 سالگی به لقاء الله پیوست.

ایشان اوائل انقلاب فرموده بودند : اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند ، یک گروه آخرتشان به دنیا می چربد و یک گروه دنیایشان به آخرتشان می چربد . آن گروه که آخرتشان مقدم به دنیا است ، دور و بر آقای خامنه ای جمع هستند ولی آنان که دنیاشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آیت الله خامنه ای جدا می شوند. 

منبع:نقل متواتر از شاگردان آیت الله هاشم رضوی

منبع:جهان نیوز

مناظره امام رضا(ع) با علمای مسیحی

شنیده‌اید كه مأمون [1]شیوه مبارزه با رهبران شیعه را تغییر داد. پدر و خاندان جنایتكارش، امامان شیعه و مسلما‌نان آگاه و با تعهد را تحت سخت‌ترین شرائط قرار داده بودند، و با انواع شكنجه‌ها از بین می‌بردند واكنش طبیعی این سختگیری‌ها، جامعه اسلامی را آماده انفجار كرده بود.

مأمون كه در میان خلفاء عباسی مردی دانشمند و سیاستمدار بود، تاكتیك مبارزه با انقلابیون را تغییر داد، و تصمیم گرفت با دعوت كردن امام رضا ـ علیه‌السّلام ـ به مركز، و راه دادن او به دستگاه خلافت، امام را در ذهن توده مردم بی‌اعتبار نماید، و موضع‌گیری امام و پیروان او را در برابر حكومت وقت، تباه سازد. امام كه كاملاً از نقشه خطرناك او آگاه بود، با ابتكار خاصی تمام نقشه‌های او را نقش بر آب ساخت، و برخلاف آنچه مأمون پیش بینی می‌كرد روز به روز بر محبوبیت امام در جامعه، و گرایش توده مسلمانان و غیر مسلمانان به او افزوده می‌شد.

 

در ادامه مناظره ایشان با جاثلیق رییس دانشمندان مسیحی را میخوانید..


روزی مأمون به نظزش رسید كه بزرگترین داشمندان مختلف آن عصر را به طوس دعوت كند و مجلسی تشكیل دهد كه آنها با امام رضا ـ علیه‌السّلام ـ بحث كنند، شاید از این راه بتواند از شكوه علمی امام بكاهد. شخصی به نام نوفلی می‌گوید: روزی خدمت امام بودم و با او مشغول صحبت بودیم كه یاسر سرپرست كارهای امام، وارد اطاق شد و پیام مأمون را خدمت امام عرض كرد كه: دانشمندان مختلف ادیان و مكتب‌های گوناگون از تمام ملت‌ها پیش من آمده‌اند، اگر صلاح می‌دانید با آنها گفتگو كنید، فردا اینجا تشریف بیاورید وگرنه مزاحم نمی‌شویم، و اگر هم مایل باشید ما خدمت برسیم؟

امام ـ علیه‌السّلام ـ پاسخ داد كه بگو مقصودت را می‌دانم، و فردا به خواست خدا خودم خواهم آمد.

نوفلی می‌گوید: پس از اینكه یاسر بیرون رفت، امام رو به من كرد و گفت:... می‌دانی مقصود مأمون از این كار چیست؟

گفتم: فدایت شوم، مقصودش آزمایش شما است، ولی كار بی‌اساسی كرده،‌و بدكاری نموده است.

امام: چه كاری؟

نوفلی: اهل كلام و بدعت، برخلاف دانشمندان مسلمان هر چه بفرمائید، از شما مطالبه دلیل می‌كنند، مثلاً اگر بگوئید خدا یكی است می‌گویند یكی بودن او را اثبات كن، و و اگر بگوئید: محمد فرستاده خدا است، می‌گویند رسالت او را اثبات نما، پس از اینكه دلیل كافی هم برای آنها آورده شود، آنقدر مغالطه می‌كنند تا انسان نظریه خود را رها كند، و از این لحاظ این مجلس برای شما خطرناك است.

امام لبخندی زد و فرمود: می‌ترسی كه من در پاسخ آنها بمانم؟

ادامه نوشته

چند ذكر معتبر براي برآورده شدن حاجات

چند ذكر معتبر براي برآورده شدن حاجات

قرآن، نماز و دعا هر سه از مصاديق ذكر خدا است. بنابراين هر كدام كه بيشتر حالت توجه به انسان بدهد و از روى تفكر و تدبر باشد افضل است. البته نماز در بين تمام فرايض جايگاه والايى دارد و از آن جايى كه از واجبات مهم است، فضيلت آن نيز از همه ذكرها بيشتر است (1).

وقتى اين سؤال از آيت‏الله بهجت پرسيده شد كه بهترين ذكر چه ذكرى است؟ فرمود: بالاترين ذكر به نظر حقير »ذكر عملى« است. يعنى »ترك معصيت در اعتقاد و در عمل« همه چيز محتاج به اين است و اين محتاج به چيزى نيست و مولد خيرات است (2).

و از بين اذكار ذكر صلوات از بهترين ذكرها است و در هر حالت اشكال ندارد و لازم نيست براى كار مخصوصى باشد. البته دستور داده شده كه گاهى براى سلامتى و مصون ماندن از حوادث و آفات و امراض صدقه بدهيد، صلوات و دعا هم نوعى از صدقه است زيرا در روايت آمده است: »كلّ معروفٍ صدقة هر كار خوب و احسانى نوعى صدقه است«. بنابراين صلوات هم يكى از كارهاى نيك و پسنديده است.

علامه طباطبايى‏رحمه الله با استفاده از دو آيه شريفه »و إذا سألك عبادى عنِّى فإنِّى قريبٌ أجيب دعوة الدَّاع إذا دعان«( 3)و آيه »ادعونى أستجب لكم«( 4 )استفاده مى‏فرمايند كه در استجابت دعا دو چيز معتبر است:

يكم( دعوت، خواستن و طلب باشد، آن هم به راستى و صداقت نه كه اين لقلقه زبان باشد كه لفظ »ادعو« آن را مى‏رساند.

دوم( فقط از خداوند بخواهد كه لفظ »عنّى« همين را مى‏فهماند. بنابراين اگر به يك سبب از هزاران اسباب خارجى اعتماد كند، از خدا نخواسته و در اين جا »عنّى« محقق نشده است«( 5 )و خداوند قول نداده كه اگر از ديگران چيزى خواستيد، آن را مستجاب كند.

حال در هر دعايى اين دو شرط مهم تحقق داشته باشد، اجابت حتمى است و اگر هر يك از اين دو شرط نباشند در حقيقت دعايى نيست لاجرم خداوند استجابت آن را تضمين نفرموده است بلكه اگر كسى از غير خدا چيزى بخواهد، خداوند او را به غير خود واگذار مى‏فرمايد.

پى نوشت ها:

پى‏نوشت‏

 (1) درباره نماز و بركات آن ر. ك: خطبه 199 نهج‏البلاغه‏

 (2) به سوى محبوب، ص 56

3)بقره( 2 )، آيه 186 »هرگاه بندگانم از من سؤال كردند، به درستى كه من نزديك هستم دعاى دعا كننده را هرگاه مرا بخواند اجابت مى‏كنم«.

4 )غافر( 40 )، آيه 60 »بخوانيد مرا استجابت مى‏كنم شما را«.

5 )الميزان، 2، صص 30 -33.

منبع:ziafat.nahad.ir

من کنارت بودم نشناختی !

یک شب مجنون نمازش را شــکست                    بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود                  فارغ از جـــام الستش کرده بود

گفت یا رب از چه خــوارم کرده ای ؟                   بر صلیب عشــق دارم کرده ای ؟

خسته ام زین عشق  دلـــخونـم نکن ؟                  من که مجنونم ، تو مــجنونم نکن

مـــــرد این بازیچه دیـــگر نیـــستم                    این تو و لـیلای تو ، مـــن نیستم

گفت : ای دیــوانه ! لــــــیلات منـــم                    در رگ پــــیدا و پنــــهانت منم

سالــــها با جور لیـــــــلا ساخــــــتی                    مــــن کنارت بودم و نشناخـــتی

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا ( س ) واقعيتى انكار ناپذير

 شهادت حضرت فاطمه زهراء ( س ) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است . برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند . از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم .

قال رسول اللَّه ( ص ) : « . . . فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة » .



( فاطمه ) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد ، پس بر من وارد مى‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . .

فرائد السمطين ج 2 ، ص 3

قال موسى بن جعفر ( ع ) : انَّ فاطمة ( س ) صدّيقة شهيده .

اصول كافى ج 1 ، ص 381


قال ابن عباس : إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية ، ما حال بين رسول‏اللَّه ( ص ) و بين كتابه .

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر ( ص ) و نوشتارش حائل گرديدند .

صحيح بخارى ج 1 ، 120


شهادت حضرت زهرا ( س ) واقعيتى انكارناپذير



تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد . كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند . و هيهات ، هيهات . از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم . شهادت تنها يادگار پيامبر ، « ام ابيها » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 83 ، كتاب فضائل أصحاب النّبى ( ص ) ، ب 42 ، ح 232 و ب 61 ، مناقب فاطمة ، ح 278 . ، « بضعة الرّسول » همان ب 42 . و سيراعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 123 و . . . « سيده نساء العالمين » ، «س يدة نساء اهل الجنّة » و . . . پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع ، آن هم بوسيله . . . يعنى چه ؟ آيا ممكن است ؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد ، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد ، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد . گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند . شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند . امّا چه مى‏شود كرد ، اى كاش زبان لال مى‏شد ، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم . و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت ، كوهها متلاشى مى‏شد ، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد . چگونه بگويم ؟ به كه بگويم ؟ چگونه ناله سركنم ؟ چگونه فرياد كشم ؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است . اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است ، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند . صحيح بخارى - معتبرترين كتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند « الرزيّة كلّ الزريّة » مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد ، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد ، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود . نسبت هذيان و . . . به پيامبر اكرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و . . . بود . و با جمله « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه « الرّزيّة كلّ الرّزيّة » را فراهم كردند . اينك متن حديث ( ابن عباس گفت : چون بيمارى رسول خدا ( ص ) شديد گرديد ، فرمود : چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . عمر گفت : بر پيامبر ( ص ) بيمارى چيره گرديده ، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است ، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت . پيامبر ( ص ) فرمود : از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست .

ادامه نوشته

عذاب برزخى ابن ملجم  

عذاب برزخى ابن ملجم  

يكى از شقاوت مندترين عالم كه امام بر حق خود را به شهادت رساند و در برابر اعمال ننگينش به عذاب هاى گوناگون برزخى رسيد عبدالرحمان بن ملجم مرادى است .
از ابوالقاسم بن محمد روايت شده است كه گفت : در مسجد الحرام جماعتى را در مقابل مقام ابراهيم ديدم اجتماع كرده اند. گفتم : اين اجتماع براى چيست ؟ در جواب گفتند: راهبى مسلمان شده است ، به مكه آمده و از داستان عجيبى خبر مى دهد.
پيش رفتم پيرمردى عظيم الجثه و بزرگ ، پشمينه پوش با كلاهى از پشم را ديدم نشسته بود و مى گفت : كنار دريا ميان صومه خود مشغول عبادت بودم . روزى به دريا نگاه كردم ديدم ، مرغى بزرگ مانند كركس آمد و بر فراز سنگى نشست و يك چهام از بدن مردى را قى كرد و رفت . باز آمد و يك چهارم ديگر او را قى كرد تا چهار مرتبه اعضاى آن مرد را قى كرد. پس آن مرد، انسان كاملى شد و برخاست .
من از ديدن اين قضيه در تعجب شدم ! باز ديدم همان مرغ آمد و يك ربع او را بلعيد و رفت و بدين طريق در چهار مرتبه او را بلعيد و رفت ؟! در حيرت شدم كه اين چيست و اين مرد كيست ؟ اعمال و افعال او چه بوده است ؟ تاسف خوردم كه چرا از وى نپرسيدم و از قضيه او سئوال نكردم .
روز دوم نيز آمد و در چهار مرتبه هر دفعه يك چهارم او را قى كرد. در اين مرتبه وقتى اعضاى او كامل شد. از صومعه بيرون دويدم و او را به خدا سوگند دادم و گفتم : اى مرد! كيستى ؟ جوابم را نداد. باز گفتم : به حق آن كسى كه تو را آفريده است سوگند مى دهم بگو چه كسى هستس و چه كاره بوده اى ؟ قضيه تو با اين مرغ چيست ؟ در جواب گفت : ((عبدالرحمان بن ملم مرادى )) هستم و على بن ابيطالب عليه السلام را كشته ام . خداوند اين مرغ را بر من گماشته است كه هر روز مرا بدين گونه كه ديدى عذاب كند. از او پرسيدم : على بن ابيطالب كيست ؟ گفت : پسر عموى حضرت محمد عليه السلام و وصى اوست . وقتى آن ها را شناختم مسلمان شدم و اكنون به حج خانه خدا و زيارت حضرت رسول عليه السلام مشرف شده ام .(بحار جلد 42 ص 307)
در احوال حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است : اهل كوفه بعد از به درك فرستادن ابن ملجم مرادى استخوانهاى او را در گودالى انداختند. تا مدتى مردم صداى ضجه و ناله از استخوانهاى او را مى شنيدند.(خزينه الجواهر، ص 543.)
چرا چنين نباشد؟ آن شقى و بدبخت ، بزرگترين جنايت را مرتكب شد و جزاى خود را هم ديد. او هنوز به درك واصل نشده بود كه به آتش قهر و قضب مردم سوخت .

اين عذاب دنيايى او بود و عذاب برزخى او را هم شنيدى ، عذاب آخرتى را هم خدا مى داند كه چگونه بايد او را در آتش قهر و غضب خود بسوزاند.

منبع:کتاب انسان از مرگ تا برزخ

پیامبر اکرم-ص در کتب اهل سنت(قسمت اول)

سلام.قصد داریم سلسه مباحثی با موضوع "پیامبر اکرم-ص در کتب اهل سنت" در وبلاگ راه بندازیم که امیدواریم استقبال بشه.

دوستان اهل سنت خواهشا تعصب رو بزارن کنار ! بحث در اینجا منطقی است !


سعی ما بر این است که مطالب از صحاح سته اهل سنت باشد که در صحت آن کسی نتواند شک کند .

مسلم در صحیح خود ج 7 ص 116 – 117 ح 6103 ( کتاب فضائل الصحابه – باب من فضائل عثمان رضی الله عنه ) از قول عایشه نقل می کند :

"كان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مضطجعا في بيتي كاشفا عن فخذيه أو ساقيه، فستأذن ابوبكر، فأذن له و هو علي تلك الحال؛ فتحدث ثم استأذن عمر، فأذن له و هو كذلك؛ فتحدث ثم استأذن عثمان، فجلس رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و سوي ثيابه؛ قال محمد و لا أقول ذلك في يوم واحد فتحدث؛ فلما خرج، قالت عايشة: يا رسول الله! دخل أبوبكر، فلم تهتش له و لم تباله؛ ثم دخل عمر، فلم تهتش له و لم تباله؛ ثم دخل عثمان، فجلست و سويت ثيابك؛ فقال الا استحيى من رجل تستحي منه الملائكة "

(رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) آن روز كه نوبت من بود، در خانه خوابيده بود، بطوري كه ران او كاملا نمايان بود؛ ابوبكر آمد و گفت يا رسول الله اجازه داخل شدن مي دهيد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) اجازه داد، و ران رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) هم همينطور باز بود؛ با او صحبت كرد و بعد عمر اجازه ورود خواست و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) اجازه داد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) در همان حال بود؛ با او هم صحبت كرد و در اين هنگام عثمان هم آمد و رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) تا عثمان را ديد، بلند شد و نشست و لباسش را درست كرد و رانهايش را پنهان كرد؛ سپس آنها با هم صحبت داشتند و بعد رفتند؛

از رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) پرسيدم كه وقتي ابوبكر داخل شد، عكس العمل و اهميتي نشان ندادي و رانهايت همانطور بود؛ بعد از آن عمر آمد و باز هم اهميتي ندادي؛ اما چرا وقتي عثمان آمد، بلند شدي و نشستي و لباس هايت را روي رانت كشيدي؟
رسول اكرم (صلي الله عليه و سلم) گفت: عايشه! آيا خجالت نكشم از مردي كه ملائكه از او خجالت مي كشند؟! )
.........

ادامه نوشته

داستان جنگ تبوک در سال نهم هجری

به پيغمبر اسلام خبر رسيد روميان در صدد تهيه سپاه‏براى حمله به حدود مرزى عربستان و شمال كشور اسلام هستند و مى‏خواهند نفوذ خود را در آن ناحيه توسعه داده و تثبيت كنند .

رسول خدا(ص)با شنيدن اين خبر تصميم گرفت با سپاهى گران شخصا به جنگ آنان برود و خيال تعرض و حمله به كشور اسلامى را از سر روميان بيرون كند و به همين منظور بر خلاف جنگهاى قبلى كه مقصد جنگ را اعلام نمى‏كرد در اين جنگ اعلام كرد قصد رفتن به تبوك و جنگ با روميان را دارد و ثروتمندان مسلمان را نيز وادار كرد تا به هر اندازه مى‏توانند براى تجهيز سپاه و تهيه آذوقه كمك كنند.چنانكه مورخين گفته‏اند:گروه زيادى چون عثمان،طلحه،عباس بن عبد المطلب،زبير و عبد الرحمن بن عوف كمكهاى مالى شايانى براى تجهيز سپاه كردند و برخى از منافقين نيز براى خود نمايى مبالغى پرداختند.

سختى كار

فاصله تبوك تا مدينه حدود يك صد فرسخ راه است و از دورترين سفرهاى جنگى بود كه پيغمبر خدا و مسلمانان مى‏بايستى راه آن را طى كنند و دشمن نيز سپاه روم بود كه از نظر افراد و لوازم جنگى تفوق كاملى بر مسلمانان داشت و به همين جهت نيز پيغمبر(ص)مقصد را اعلام كرد تا مسلمانان با آمادگى و تهيه بيشترى قدم در اين راه نهند و آذوقه و لوازم بيشترى با خود بردارند.

اتفاقا آن ايام مصادف با اواخر تابستان و فصل گرماى كشنده حجاز و برداشت محصول خرماى مدينه و از نظر خشكسالى و كم آبى نيز سالى استثنايى بود و راستى براى مسلمانان مسافرت دشوار و سختى بود و گرد آوردن سپاهى كه بتواند در برابر سپاه مجهز و فراوان روم مقابله و برابرى كند كارى بسيار مشكل و دشوار،اما عزم راسخ و ايمان كامل پيغمبر اسلام به كمك الهى و تعقيب هدف نهايى خود همه اين مشكلات را حل كرد و روزى كه لشكر اسلام از مدينه حركت مى‏كرد سى هزار سرباز كه مركب از ده هزار سواره و بيست هزار پياده بود همراه داشت .

ادامه مطلب .....
ادامه نوشته

چگونه یک حدیث اینشتین را شگفت زده کرد!!

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كاملترین ومعقولترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامهنگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیتالله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتابهای شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند.
یكی از این حدیثها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل میكند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میكنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».
اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن مینویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات میكند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» میداند: E = M.C2 >> M = E /C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره میتواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.
اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.
اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری میشود.
این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیلسازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقهفروش یهودی خریداری كرد.
دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط شناسی رایانهای چك شده و تأیید گشته است.


بهتره این فایل رو دوستان دانلود کنن و قشنگ مطالعه کنن:دانلود مقاله

این عمار ؟!

فیلم جدید از ابطحی: موسوی، خاتمی و هاشمی چرا وارد ماجرا شدند؟ + دانلود

در فیلم جدیدی که از محمدعلی ابطحی -معاون پارلمانی رئیس جمهور سابق- منتشر شده است، وی
 
در سخنانی پیرامون حوادث پس از انتخابات به ارائه ی تحلیل پیرامون تفاوت انگیزه های آقایان موسوی،
 
خاتمی و هاشمی از ورودشان به حوادث پس از انتخابات می پردازد...
 
 
 
 فتنه - نسخه دوم

لینک مستقیم دانلود: http://bachehayeghalam.ir/media/clip/ammar_khamenei02(www.BGH.ir).3gp

 
 فتنه - نسخه اول

لینک مستقیم دانلود: http://bachehayeghalam.ir/media/clip/ammar_khamenei01(www.BGH.ir).3gp


«بازشناسي فتنه جمل، نقش طلحه، زبير وعايشه در فتنه جمل،گرفتاري بزرگان اسلام در فتنه ها، آدمها را باحق بسنجيدنه حق را با آدمها و..» در
 
 همایش امام زادگان عشق، تیر ماه 88
 
 

لینک مستقیم دانلود: http://www.pelak14.ir/musicblog/agha_sabr.mp3
 
 
 
 
 

 
پس از اقدامات افراطی برخی هواداران میرحسین و کروبی که منجر به ریزش بسیاری از طرفداران این دو
 
 کاندیدای شکست خورده نسبت به انتخابات قبل شد، برنامه ریزان این جریان، استراتژی جدیدی را برای
 
 خود برگزیده اند.
 
 
منبع:javanshiee.blogfa.com

تناقض میان نظر برخی مراجع تقلید درباره روز عید فطر با فتاوای آنان

اعلام روز دوشنبه به‌عنوان عید سعید فطر از سوی برخی مراجع محترم تقلید در حالی انجام شد که رهبر معظم انقلاب به‌عنوان ولی‌فقیه و حاکم شرع، حکم به عید بودن روز یکشنبه دادند.

این اعلام نظر از سوی برخی مراجع تقلید مانند آیات عظام وحید خراسانی، سیستانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، موسوی اردبیلی و افرادی مانند صانعی و منتظری با واکنش‌های متفاوتی روبرو شد. برخی صاحب‌نظران در این زمینه معتقدند شأن مرجع تقلید افتا است و نه ورود به مصداق، به این معنی که مرجع تقلید با فتوا دادن درخصوص راه‌های ثابت شدن اول ماه، تشخیص مصداق را برعهده مقلد می‌گذارد.

از سوی دیگر برخی نیز تأکید دارند اساساً اعلام عید فطر، شأن حکومتی و در صلاحیت حاکم شرع است و نه هر فرد دیگری. بر این مبنا، حتی چنانچه اول ماه بر یک مرجع تقلید محرز نشد و یا یک روز زودتر از حاکم شرع بر او محرز شد، وی نباید آن را اعلام عمومی کند.

با این‌همه، بررسی موردی فتاوای این مراجع محترم نشان می‌دهد که به‌جز آیت‌الله وحید خراسانی و آیت‌الله سیستانی، هر 3 مرجع محترم دیگر، یکی از راه‌های ثابت شدن اول ماه را حکم حاکم شرع می‌دانند و با این اوصاف، مشخص نیست چرا در این زمینه برخلاف فتوای خود عمل کرده‌اند.

در مسئله 1739 رساله توضیح‌المسائل آیت‌الله صافی گلپایگانی در خصوص راه پنجم ثابت شدن اول ماه آمده است: «پنجم- آن كه حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است.»

همچنین در مسئله 1740 تأکید شده است: اگر حاكم شرع حكم كند كه اول ماه است، كسى هم كه تقليد او را نمى كند، بايد به حكم او عمل نمايد ولى كسى كه مى داند حاكم شرع اشتباه كرده، نمى تواند به حكم او عمل نمايد.

روشن است که براساس این فتوا، تنها دلیل عدم تبعیت از حکم حاکم شرع، علم به اشتباه او است و این در حالی است که با اعزام 150 گروه استهلال به نقاط مختلف کشور که احتمال استهلال در آن نقاط با محاسبات نجومی بیشتر بود و تصویربرداری از لحظه استهلال، احتمال اشتباه حاکم شرع منتفی است.

همچنین در مسئله 1456 رساله آیت‌الله مکارم شیرازی نیز راه پنجم ثبوت اول ماه، حکم حاکم شرع دانسته شده و آمده است: «5ـ حكم حاكم شرع، به اين صورت كه براى مجتهد عادلى اوّل ماه ثابت شود و سپس حكم كند كه آن روز اوّل ماه است، در اين صورت پيروى از او بر همه لازم است، مگر كسى كه يقين به اشتباه او دارد.»

آیت‌الله موسوی اردبیلی نیز در مسئله 1812 رساله عملیه خود، راه پنجم ثابت شدن اول ماه را حکم حاکم شرع خوانده و در مسئله 1813 نیز تصریح می‌کند: «اگر حاكم شرع حكم كند كه اوّل ماه است، كسى كه از او تقليد نمى‏كند نيز بايد به حكم او عمل نمايد؛ ولى كسى كه مى‏داند حاكم شرع اشتباه كرده، نمى‏تواند به حكم او عمل نمايد.»

اگرچه آیت‌الله وحید خراسانی و آیت‌الله سیستانی نظر متفاوتی دارند و به ترتیب در مسئله 1739 و 1740 رساله‌های توضیح المسائل خود معتقدند اول ماه به حکم حاکم شرع ثابت نمی‌شود.

اما حتی چنانچه از این مسئله که اعلام عمومی اول ماه و به‌ویژه عید سعید فطر از شؤن حکومتی و انحصاراً دراختیار ولی‌فقیه است، گذشته شود، تناقض میان فتوی و اقدام حداقل 3 تن از مراجع معظم تقلید که موجب ایجاد جو دودلی و تقویت بدبینی‌های اخیر در بین مردم و سوء استفاده رسانه‌های بیگانه شده است، امری عجیب و کم‌سابقه است.

منبع:rajanews.com

توهین به مراجع

یکی از علت های درهم پیچیدگی اوضاع ما درکشور ، همین دخالت های بی حدومرز مراجع و امام جمعه ها و روحانیانی است که درامور حکومتی دخالت می کنند و هرگز نیز مسئولیت عواقب ناشی از دخالت های مکررخود را نمی پذیرند!

تاریخ: ۱۳ شهریور ۱۳۸۷

محمد نوری زاد از نویسندگان و کارگردانان کشور که ادعای فعالیت های ارزشی دارد در مطلبی نسبت به مراجع تقلید و علما نظرات وقیحانه ای منتشر کرد.

ادامه نوشته

ما دور از خدا هستیم اما خدا به ما نزدیک است

"" ما دور از خدا هستیم اما خدا به ما نزدیک است"" 

 حالا بريم سراغ جمله:

شنيدين ميگن خدا گفته " من از رگ گردن به شما نزديكترم "؟. اين يعني چي؟؟ ديگه مگه از رگ گردن  ميشه چيزي يا كسي نزديك تر به ما باشه؟؟ عجب!! خدا چرا اينو گفته؟؟ مي دونين چيه واقعا هم از رگ گردن به ما نزديكتره، چرا؟؟ چون خدا در درون ماست، چرا؟؟ چون خود ماست، چرا؟؟ چون جزئي از ماست.اگه خدا در ما  از خودش چيزي به امانت نمي گذاشت ما الان مثل يك ربات بوديم همين و بس. بيشتر از اون نبوديم ، نه حسي، نه عشقي، نه علاقه اي، نه معرفتي ( البته داريم كم كم  به جناب ربات تغيير هويت ميديم ). خدا وقتي ميگه من از خودم در شما دميدم، يعني چي؟؟ يعني اينكه بابا جان، اي جان من، اي آدم، اي انسان نگو خوب بودن سخته نگو من نمي تونم بهش نزديك بشم نگو محمد و علي، محمد و علي بودن كه فلان كار رو مي كردن من نمي تونم.اصلا آره اونا محمد و علي هستن ولي تو هم تو هستي اگه نميتوني مثل اونا باشي لااقل سعي كن شبيه اونا بشي.

پس براي آخرين بار: خدا از خودش در وجود تو ميراثي گذاشته كه براي كارهاي بد بهانه نداشته باشي، براي سرپيچي بهانه نداشته باشي كه بگي مثلا من كه خدايي نديدم پس خدايي نيست و ازين حرف ها.

اگه تو هم بخواي مي توني خدا بشي(اون خدا نه ي خداي ديگه، ديگه فهميدن منظورم با خودت است)ولي بايد تلاش كني، تلاش،تلاش،تلاش.

الان بلند شو برو تو آينه خودت رو نگاه كن ببين كي يا چي مي بيني!! قشنگ نگاه كن با دقت!! چي مي بيني؟؟ آهان بگو نترس آره داري درست ميگي بگو آره آفرين !!!! تو الان داري خدا رو مي بيني، تو نشانه اي از قدرت خدا هستي، تو نشانه اي از عظمت اون هستي، تو نشانه اي از پاك بودن خدايي و تو نشان از همه چيز خدايي.

تو نماينده ي خدا در زميني، پس بايد به بقيه ي موجودات اثبات كني لياقت اينو داري كه نماينده ي خدا باشي در زمين. پاشو همين الان پاشو، همين الان تصميم بگير تلاش كني خودت رو عوض كني.

 

ديدين خدا چه قدر به ما نزديكه، نه ديگه خداييش ديدين ديگه!! حالا اينكه خدا به ما نزديكه معلوم شد.

اما ي رابطه ي طرفه هيچ وقت ادامه دار نبوده، هيچ وقت. خدا هي مياد جلو تو ميري عقب، مياد جلو تو ميري عقب، مياد جلو تو ميري عقب، خوب مي بينه نميخواي نزديك شي اون تو رو عقب تر مي بره چرا چون تو ميخواي،‌ تو هر چي بخواي خدا هم همون رو برات مي خواد . خدا هميشه مياد جلو اوني كه ميره عقب تو هستي.

خدا همیشه میاد جلو ولی عقب نمیره یعنی چی؟؟ یعنی خدا هر چقدر هم بهت نزدیک بشه بعدش خودش رو دور نمیکنه اون تو هستی که خدا رو از خودت دور می کنی. 

پس همه ي ما ي جورايي دور از خدا هستيم.

منبع:

door-az-khoda.blogfa.com

تعريف برزخ   

در تعريف ((برزخ )) چنين گفته اند: فاصله بين دو چيز را ((برزخ )) مى گويند: مانند پرده اى كه بين زن ها و مردها زده شود، ديوار بين دو خانه ، مرز بين دو ملك ، فاصله بين دو نهر آب يا دو دريا، كسى كه بين دو نفر واقع مى شود كه با هم نزاع نكنند، همه اين ها را ((برزخ )) مى نامند.
((برزخ )) عالمى بين ((دنيا)) و ((آخرت )) است كه آن را عالم قبر هم مى گويند: فاصله بين مرگ تا قيامت ، بين دنيا و آخرت از هنگام مرگ تا برانگيخته شدن در روز قيامت را ((برزخ )) گويند.
((برزخ )) نه مربوط به دنيا است و نه مربوط به آخرت . مربوط به دنيا نيست ؛ چون زندگى آن جا مانند زندگى دنيا نمى باشد؛ زيرا روح در دوران برزخ ، در قالب مثالى نازك و هوايى نرم تر از بدن فعلى قرار مى گيرد كه در آن ، جرم و تيرگى مادى و لطافت مجردات نيست . بلكه جسمى بين بدن و روح است .
عالم برزخ از نظر وسعت نسبت به دنيا، مانند دنيا نسبت به رحم مادر است بدين جهت نمى توانيم ويژگى هاى عالم برزخ را تصور كنيم ، چنان چه كودك در رحم مادر نمى تواند ويژگى هاى دنيا را بفهمد با اين كه به زودى به عالم دنيا وارد مى شود.
كلمه ((برزخ )) سه مورد در قرآن وجود دارد و در هر سه مورد به معناى فاصله بين دو چيز آمده است . آن موارد از اين قرارند:
1- مرج البحرين يلتقيان بينهما برزخ لايبقيان

خداوند، ((دو دريا را به هم آميخت و ميان آن دو، فاصله اى قرار داد تا هيچ كدام از مرز و حد خود خارج نشوند)).
2- و جعل بينهما برزخا و حجرا محجوراو خداوند ((بين دو دريا (درياى شيرين و خوش گوار و درياى شور و تلخ ) فاصله و حايلى قرار داد تا هميشه از هم جدا باشند.))
3- و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون((و از پشت سر آن ها (از لحظه مرگ ) تا روز قيامت و بر انگيخته شدن فاصله و برزخى قرار داده شده است .))
در اين سه آيه ، ((برزخ )) به معناى فاصله بين دنيا و آخرت و بين دو دريا و دو آب آمده است :
در نهج البلاغه هم كلمه ((برزخ )) در دو مورد آمده است :
1- سلكوا فى بطون البرزخ سبيلا
حضرت على در رابطه با پادشاهان و كسانى كه در دنيا داراى مقام و عزت ، اعتبار و افتخار، قدرت و شوكت بودند مى فرمايد: آن ها پس از مرگ ((در درون برزخ (قبرها) خزيدند)) و زمين بر آنها مسلط شد، از گوشت هايشان خورد و از خون هايشان آشاميد، در حفره هاى گورستان صبح كردند در حالتى كه به صورت درختى خشك و بدون رشد بودند.
آن حضرت در اين جا ((برزخ )) را به معناى قبر گرفته اند؛ چون مى فرمايد: در درون ((برزخ )) آرميدند و قبر را ((دوزخ )) ناميده است ؛ زيرا فاصله بين ميت و اهل دنيا يا بين دنيا و آخرت است .
2- در رابطه با اهل ذكر مى فرمايد:
فكانما اطلعموا غيوب اهل البرزخ فى طول الاقامه
خداشناسان و اهل ذكر چنان به آخرت ايمان و يقين دارند كه گويا دنيا را به پايان رسانده و به آخرت وارد شده اند، امور آخرت را كه ديگران از آن ها آگاه نيستند مشاهده نموده و به چشم ديده اند تا جايى كه مى فرمايد:
((گويا آنان از پشت ديوار اين جهان سر بر آورده و بر احوال پنهان برزخيان اطلاع يافته و آن ها را مى نگرند)).

فوائد زيارت اهل قبور  

لازم است بدانيم زيارت مردگان چيست ؟ مسلم است كه زيارت اهل قبور به خصوص علماء و شهداء و مقربان درگاه خدا فوائد بسيارى دارد. از جمله :
1- زيارت قبور ائمه و مقربان ، زائر را از هر آلودگى و خباثت نفس و گناه پاك و منزه مى سازد.
2- زيارت قبور ائمه و مؤ منان ارتباط پيدا كردن با روح متوفى است ، زيارت كننده از آن روح پاك مدد مى گيرد، هر چه روح پاك تر و عالى تر باشد، زائر بهره بيشترى از او خواهد برد.
3- حاجت انسان بر سر قبر علماء و صلحا و شهداء، بيشتر برآورده مى شود، اصولا در جاهايى كه مردمان بزرگ و اولياء خدا دفن شده اند مردم بيشتر به زيارت مى روند و حاجت بيشترى مى گيرند.
4- زيارت اهل قبور، انسان را به ياد مرگ و عالم قبر مى اندازد، او را آخرت و خدا نزديك مى كند، كم تر دل دنيا مى بندد و خود را در آينده جزء اموات به حساب مى آورد.
5 - ناراحتى زائر كم تر مى شود و در اثر زيارت و گريه بر بالين قبور، غم و قصه او از بين مى رود، عقده هاى او بيرون ريخته مى شود. در روايات آمده است : هر وقت خيلى خوشحال يا ناراحت مى باشى به قبرستان برو و قدرى راجع به ساكنان آن جا فكر و تاءمل كن تا به حالت عادى بر گردى .
6- هم تو با آن ها و هم آنان با تو انس مى گيرند! از رفتن تو به زيارت آنان خوشحال و خشنود مى شوند، و درباره تو دعا مى كنند.
چون روح ميت كه به زيارت خود ارتباط بيشترى دارد زيارت اموات بر سر قبرشان اثر بيشترى خواهد داشت . نبايد گفت : براى اموات فرقى ندارد! چه سر قبرستان رويم و چه جاى ديگر، فقط به ياد آن ها بودن كافى است ؟
مؤ منانى كه به زيارت اهل قبور مى روند به واسطه دريچه قبور، خود را به روح آن معصوم ، عالم ، شهيد، مؤ من و مقرب درگاه خدا مرتبط نموده و به اين وسيله با تمام وسعت عالم معنى با ارواح ارتباط پيدا مى كنند و بهره كافى مى گيرند.

دکتر عصام العماد یک وهابی که شیعه شد.

دکتر عصام العماد یک وهابی که شیعه شد. 

جناب دکتر عصام فرزند علامه علی یحیی العماد در سال 1968 میلادی در استان «إب»، روستای «الصبار»به دنیا آمد. روستای الصبار به پایتخت وهابیت در استان إب مشهور می باشد. ساکنان این استان از عقاید وهابیت تاثیر پذیرفته اند. خانواده ایشان خانواده ای است که تکثر مذهبی را پذیرفته است و تفاوت مذهبی در اعضای خانواده ایشان مشهود است. برخی افراد این خانواده معتقد به مذهب «زیدیه» صالحیه می باشند، برخی دیگر وهابی و برخی هم به تشیع دوازده امامی معتقد شده اند. این گروه از زیدیه(یعنی زیدیه صالحیه) از شیفتگان خلیفه اول و دوم وسوم هستند و ......

ادامه نوشته

پند ها و حکمت هایی از علی (ع)

حكمت 301احتياط در فرستادن پيك ها و نامه ها(اجتماعى، سياسى)

وَ قَالَ [عليه السلام] رَسُولُكَ تَرْجُمَانُ عَقْلِكَ وَ كِتَابُكَ أَبْلَغُ مَا يَنْطِقُ عَنْكَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: فرستاده تو بيانگر ميزان عقل تو ، و نامه تو گوياترين سخنگوى تو است!.


 

حكمت 302نياز انسان به دعا(معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا الْمُبْتَلَى الَّذِى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلَاءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ الَّذِى لَا يَأْمَنُ الْبَلَاءَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: آن كس كه به شدت گرفتار دردى است نيازش به دعا بيشتر از تندرستى است كه از بلا در امان است نمى باشد.


 

حكمت 303ارزش دنيا دوستى(اخلاقى، تربيتى)

وَ قَالَ [عليه السلام] النَّاسُ أَبْنَاءُ الدُّنْيَا وَ لَا يُلَامُ الرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: مردم فرزندان دنيا هستند و هيچ كس را بر دوستى مادرش نمى توان سرزنش كرد.


 

حكمت 304ضرورت پاسخ دادن به درخواست ها(اخلاقى، اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللَّهَ وَ مَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَى اللَّهَ .

و درود خدا بر او ، فرمود: نيازمندى كه به تو روى آورده فرستادة خداست ، كسى كه از يارى او دريغ كند، از خدا دريغ كرده، و آن كس كه به او بخشش كند، به خدا بخشيده است.


 

حكمت 305غيرتمندى و ترك زنا(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَا زَنَى غَيُورٌ قَطُّ .

و درود خدا بر او ، فرمود: غيرتمند هرگز زنا نمى كند.


 

حكمت 306نگهدارندگى أجل(اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] كَفَى بِالْأَجَلِ حَارِساً .

و درود خدا بر او ، فرمود: اجل ، نگهبان خوبى است (43).


 

حكمت 307مشكل مال غارت شده(اقتصادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] يَنَامُ الرَّجُلُ عَلَى الثُّكْلِ وَ لَا يَنَامُ عَلَى الْحَرَبِ .
قال الرضى و معنى ذلك أنه يصبر على قتل الأولاد و لا يصبر على سلب الأموال .

و درود خدا بر او ، فرمود: آدم داغدار مى خوابد، اما كسى كه مالش غارت شده نمى خوابد.
مى گويم: (معناى سخن امام، اين است كه انسان بر كشته شدن فرزندان بردبارى مى كند اما در غارت ربوده شدن اموال بردبار نيست).


 

حكمت 308ره آورد دوستى پدران(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ [عليه السلام] مَوَدَّةُ الْآبَاءِ قَرَابَةٌ بَيْنَ الْأَبْنَاءِ وَ الْقَرَابَةُ إِلَى الْمَوَدَّةِ أَحْوَجُ مِنَ الْمَوَدَّةِ إِلَى الْقَرَابَةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: دوستى ميان پدران ، سبب خويشاوندى فرزندان است. خويشاوندى به دوستى نيازمندتر است از دوستى به خويشاوندي.


 

حكمت 309ارزش گمان مؤمن(اخلاقى، معنوى)

وَ قَالَ [عليه السلام] اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود: از گمان مؤمنان بپرهيزيد كه خدا حق را بر زبان آنان قرار داده است.


 

حكمت 310ضرورت اطمينان به وعده هاى الهي (اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يَصْدُقُ إِيمَانُ عَبْدٍ حَتَّى يَكُونَ بِمَا فِى يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِى يَدِهِ .

و درود خدا بر او، فرمود: ايمان بنده اى درست نباشد جز آن كه اعتماد او به آنچه در دست خداست بيشتر از آن باشد كه در دست اوست.


 

حكمت 311نفرين امام [عليه السلام](اعتقادى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لِأَنَسِ بْنِ مَالِكٍ وَ قَدْ كَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَةِ يُذَكِّرُهُمَا شَيْئاً مِمَّا سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِى مَعْنَاهُمَا فَلَوَى عَنْ ذَلِكَ فَرَجَعَ إِلَيْهِ فَقَالَ إِنِّى أُنْسِيتُ ذَلِكَ الْأَمْرَ فَقَالَ ع إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَضَرَبَكَ اللَّهُ بِهَا بَيْضَاءَ لَامِعَةً لَا تُوَارِيهَا الْعِمَامَةُ .
قال الرضى يعنى البرص فأصاب أنسا هذا الداء فيما بعد فى وجهه فكان لا يرى إلا مبرقعا .

و درود خدا بر او، فرمود: (چون به شهر بصره رسيد خواست انس بن مالك را به سو طلحه و زبير بفرستد تا آنچه از پيامبر (ص) دربارة آنان شنيده ، يادشان آورد، أنس ، سرباز زد و گفت من آن سخن پيامبر (ص) را فراموش كردم، فرمود) (44)
اگر دروغ مى گويى خداوند تو را به بيمارى بُرُص (سفيدى روشن) دچار كند كه عمامه آن را نپوشاند، (پس از نفرين امام ، أنس به بيمار برص در سر و صورت دچار شد ، كه همواره نقاب مى زد).

لطفا به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته