نصیحت امام خمینی به شهید رجایی

http://ensane-kamel.persiangig.com/image/Recovered_JPEG_4684.jpg

پس از اینکه مرحوم شهید رجایی با رای ملت به ریاست جمهوری رسید خدمت حضرت امام رسید امام به ایشان فرمود :شما رئیس جمهور ایران شدی ،ولی باید بدانی که ایران گوشه ای از اسیاست ،اسیا گوشه ای از زمین ،کره زمین گوشه ای از منظومه شمسی ،منظومه شمسی گوشه از کهکشان وکهکشان گوشه ای از... یعنی ریاست تورا فریب ندهد و مغرور نکند ...

بهره های قرآنی از محضر آیة الله بهجت

 

آیة الله بهجت

آنچه در این جا می‌خوانید، رهنمودهایی است از عارف واصل حضرت آیة الله العظمی بهجت (مدظله) كه آنها را در مناسبت‌های گوناگون افاضه فرموده‌اند.

 

رفع فراموشی و یافتن گم شده با توسل به قرآن

برای پیدا كردن چیز گم شده، این دعا خوانده شود، خوب است: « أَللَّهُمَّ إِنّی أَسْألُكَ – یا مُذَكِّرَ الْخَیْرِ وَ فاعِلَهُ وَ الآمِرَ بِهِ - أنْ تُصَلِّیَ عَلَی محمّد وَ آلِ محمّد، وَ تُذَكِّرَنی ما أنْسانیِه الشّیطانُ ؛ خدایا، ای به یاد آورنده خیر و انجام دهنده آن و فرمان دهنده به آن، از تو می‌خواهم بر محمد و آل او درود فرستی و آنچه را كه شیطان از یاد من برده است، به یادم آوری.»

همچنین این دعا، برای به یاد آوردن چیزهایی كه فراموش شده مؤثر است. روایتی نیز در این ‌باره از امام حسن عسكری علیه السلام نقل شده است. چه استبعادی دارد كه آیه «سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسی» (اعلی/6)؛ به زودی بر تو فرا خواهیم خواند، تا فراموش نكنی. نیز، برای دفع فراموشی خوانده شود؛ زیرا كه در روایت است:

«خُذْ مِنَ الْقُرْآنِ ما شِئْتَ لِما شِئْتَ؛ هر بخش از قرآن را برای هر چه خواستی، برگیر و بهره‌مند شو.»

و این روایت، تذكر و نسیان را نیز شامل می‌گردد. همچنین به نظرم در روایت است كه : «یُسْتَشْفَی بِهِ لِكُلِّ دآءٍ ؛ با قرآن می توان برای بهبودی هر بیماری توسل جست.»

با داشتن قرآن و عترت و علمای معاصر، باز این قدر به آمریكا و شوروی گدایی می‌كنیم، تا تفضّلاً چیزی به ما بدهند. حاضریم صبح تا شام، سر راه آنها بنشینیم تا پنج قِران به ما بدهند. صورتِ ظاهرِ ریال‌ها را می‌بینیم، ولی باطن آن را كه استعباد(به بند دیگران در آمدن) و نوكری است، درك نمی‌كنیم.

 

اهمیت حفظ قرآن

خدا می‌داند حفظ قرآن، چقدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی مدخلیّت دارد. آیا از این بالاتر می‌شود تعبیر كرد كه: «مَنْ خَتَمَ [قَرَأ، یا: حَفِظَ] الْقُرْآنَ، فَكَأنَّمَا اُدْرِجَتِ النَّبُوَّةُ بَیْنَ جَنْبَیْهِ [بَیْنَ كِْتفَیْهِ] وَ لَكِنَّه [إلاّ أنَّه] لاَ یُوحیَ إلَیْهِ ؛ هر كس قرآن را ختم كند [یا بخواند یا حفظ كند]، گویی كه نبوت در وجود او گنجانده شده است، با این تفاوت كه به او وحی نمی‌شود»

یعنی قرآن، غایت كمالِ غیر انبیاء علیهم السلام را به او می‌رساند. ما آنگونه كه باید و شاید از قرآن استفاده نمی‌كنیم .

... شخصی می‌گفت: در عرض دو یا سه ماه، دو ختم یا سه بار به صورت عادی، قرآن را ختم نمودم و دیدم كه حافظ كل قرآن هستم. حتی به قصد حفظ هم نخوانده بودم.

 

سادگی حفظ قرآن و ضرورت تكرار برای حافظان

قاعدتاً حفظ قرآن خیلی آسان است و تكرار هم لازم ندارد: «سَهَّلَ اللهُ حِفْظَهُ لاُُمَّتِهِ صلّی الله علیه‌ و آله‌ و سلّم؛ خداوند، حفظ آن را بر امت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آسان نموده است»، ولی ابقاء و نگهداری از آن، تكرار لازم دارد؛ زیرا كه فرمود: «تَعاهَدُوا هَذَا الْقُرآنَ، فَاِنَّهُ وَحْشِیٌّ ؛ قرآن را تكرار كنید، كه زود از خاطر می‌رود.»

البته اگر حافظ قرآن در هر شبانه روز، كمتر از یك جزء بخواند، فراموش می‌كند؛ و خواندن بیش از یك جزء در شبانه روز هم، خستگی آور است .

 

منبع:

در محضر حضرت آیة الله العظمی بهجت، محمد حسین رخشاد .

منبع:tebyan.net

درس‌هایی از محضر آیة الله میرزا حسنعلی مروارید(ره)

 

آية الله ميرزا حسنعلي مرواريد

قیاس خدا با انسان

«چون انسان موجودی طبیعی و وابسته به زمان و مكان است، همواره می‌خواهد خدا را با خود و دیگران مقایسه كند و صفات مخلوقات را بر او جاری كند. برای بیرون آوردن انسان از این اشتباه، این قدر در نماز، تسبیح و تكبیر وارد شده تا به انسان یادآور شود كه خداوند، بزرگتر از این است كه دارای اوصاف مخلوقات خود باشد.»(1)

 

انواع هدایت الهی

«در تفسیر عبارت "الذی خلقنی فهو یهدین" می‌فرمودند: هدایت دو معنا دارد، یكی «ارائه طریق» و دوم «ایصال الی المطلوب.» ارائه طریق به این نحو است كه مثلا اگر شما به كسی گفتید خانه فلانی كجاست، می‌گوید از فلان كوچه برو، سمت چپ، پلاك چند. اما «ایصال الی المطلوب» این است كه دست شما را بگیرد و تا در خانه، شما را برساند. هر دو نوع هدایت از افعال پروردگار است؛ اما ایصال الی المطلوب، مخصوص مومنان و اهل تقواست. پس اگر كسی می‌خواهد كه دستش را بگیرند تا به مقصد برسد، باید تقوا پیشه كند.»(2) 

 

توجه در نماز

ایشان همواره تاكید داشتند كه موقع نماز، لباس نمازگزار مرتب باشد. می‌فرمودند: «متوجه باشید كه با خدا می‌خواهید صحبت كنید.»(3)

 

عجله در توبه

در مورد توبه می‌فرمودند: «هر گاه مرتكب گناهی شدید، در توبه عجله كنید. چون اگر توبه نكردید، اثر گناه در روح شما باقی می‌ماند و برای دفعات بعد، خودداری از گناه مشكل‌تر خواهد شد.»(4)

 

مقام اهل‌بیت

ایشان می‌فرمودند: «روز قیامت خداوند می‌تواند جزای هر كس را خصوصی به او بدهد. اما این كه همه را یك جا جمع می‌كند، برای این است كه مقام اهل بیت را به همه نشان دهد.»(5)

 

خیرخواهی مردم

پیوسته برای رضای خداوند متعال خیرخواه مردم باشید. از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل است كه فرمود: «ان اعظم الناس منزلة عندالله یوم القیامة، امشاهم فی ارضه بالنصیحة لخلقه»؛ در روز قیامت با منزلت‌ترین مردم نزد خداوند، كسی است كه در راه خیرخواهی برای خلق خدا، او كوشاترین آنان باشد و بیش از دیگران گام بردارد.

و از امام صادق علیه السلام نقل است كه فرمود: «علیك بالنصح لله فی خلقه، قلن تلقاه بعمل افضل منه»؛ بر تو باد كه برای خدا خیرخواه خلق خدا باشی، زیرا هرگز خداوند را با عملی بهتر از آن دیدار نخواهی كرد.»(6)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- محمد الهی خراسانی، 1384، مروارید علم و عمل، درنگی در زندگی و آموزه‌های عالم ربانی آیة الله میرزا حسنعلی مروارید، مشهد(چاپ یكم)، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، ص 79.

2- همان، صص 77 ـ 78.

3- همان، ص 81 .

4- همان، ص 82.

5- همان، ص 79.

6- همان، ص 88.

 tebyan.net

سیره اخلاقی و عبادی میرزا حسنعلی مروارید

 

آیة‌الله حسنعلی مروارید

آیة الله میرزا حسنعلی مروارید(ره) آیه زهد، پارسایی و ورع، و مجسمه تواضع و خدمت و سعه صدر بود؛ و مصداق روشن این آیه که یار دیرینش آیة ‌الله حاج میرزا جوادآقا تهرانی همواره تلاوت می‌کرد: «تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فسادا.» در تمام عمر کسی را به خویش دعوت نکرد. با آن که برخی از شاگردان او سال‌هاست كه مجتهدند، اعلام مرجعیت نکرد و رساله و حاشیه‌ای ننوشت. خشتی روی هم ننهاد و منصبی نخرید، نه تنها در هیچ‌ منظر اجتماعی خود را عرضه نداشت، بلکه از آن گریزان بود. حتی از نگاه دوربین‌های عکاسی و فیلم‌برداری نیز می‌گریخت و صورت خود را می‌پوشاند، و تنها یکی دو مصاحبه خانوادگی به اصرار برخی منسوبین و با قول عدم پخش انجام داد.

همین روحیه باعث گردید فرزندان ایشان نیز به وادی ترویج وی پا نگذارند. به این ترتیب از این عالم عارف، تصاویر کمی در دست ماند. البته این اواخر با از دست رفتن بینایی ایشان، کار برای رسانه‌ها و علاقمندان هموار گشت و دیگر می‌شد به آسانی و بدون اطلاع با ممانعت ایشان، حضور پر برکتشان را ثبت کرد. به دنیا بی‌اعتنا بود و بی‌آنکه حتی از زهد و سادگی بگوید و بیندیشد، در متن زندگی خود به معنای واقعی زاهدانه زیست. همه دیدارهای مردمی و آمد و شد شخصیت‌های علمی و مسئولان بلندپایه در اتاق‌های ساده منزلی محقر و قدیمی صورت می‌گرفت.

نماز را محور سلوک، و دعا و ذکر را عمده‌ترین طریق تعالی معنوی می‌دانست. به نماز اول وقت، بسیار حساس و به جماعت، مفید بود.

متواضع بود، بدون آن که تواضع نمایی کند. او که از استوانه‌های حوزه در امور اجتماعی بود، از سر تواضع از این که در بیانیه‌های جمعی علما نخستین امضا را رقم زند، سر باز می‌زد. در برابر پرسش‌هایی که پاسخ آن كمتر از یقین بود، به راحتی کلمه «نمی‌دانم» یا «چه عرض کنم» بر زبان می‌آورد. اگر پرسش کننده اصرار می‌کرد، با تأکید بر «شاید» و «محتمل است» و با کمال احتیاط ، نظر خویش را طرح می‌کرد، حتی اگر به دفاع از یقینیات خود می‌پرداخت، وارد جدال نمی‌گشت.

با مهربانی با کودکان سخن می‌گفت. با همه عظمت علمی و وقار شخصیتی، گاهی برای‌ آن که نوه خردسالش در منزل ایشان تنها و بی‌همبازی نماند، با او بازی می‌کرد.

 

نهی از غیبت

به شدت از عیب‌جویی بر کنار بود. یکی از تجار متدین که سالیانی ایشان را برای نماز صبح به مسجد می‌برد، روزی از شخصی گله کرده بود. حضرت آیة الله مروارید برای او خاطره‌ای نقل کرد که در نوجوانی از ظلمی که یکی از ارحام به او و خانواده‌شان کرده بود، نزد استاد و مربی خویش حاج شیخ حسنعلی نخودکی از او گلایه کرده بود. استاد ایشان فرموده بود: «پدر شما بیست و پنج سال با من رفیق بود و در این مدت حرف احدی را از او نشنیدم، شما هم برای خدا اینها را اظهار نکن.» بدین ترتیب آیة الله مروارید با نقل این سخن استاد، که خود تا آخر عمر به بهترین صورت بدان عمل کرد، به دوست متدین خود تذکر داد.

ایشان در سلوک معنوی به ریاضت‌های خاص اساسا معتقد نبوده و به شدت از آنها پرهیز می‌داد. او آیینه‌ای از سلوک جاری در زندگی، و مراقبت و محاسبه به جای ریاضت کشی بود، اساس روش ایشان در سیر الی‌الله توجه به عظمت خدای متعال و تفکر در نعمات او، سپس محوریت نماز و دعا و ذکر بود.

نماز را محور سلوک، و دعا و ذکر را عمده‌ترین طریق تعالی معنوی می‌دانست. به نماز اول وقت، بسیار حساس و به جماعت، مفید بود. این مساله از خطوط مهم در تربیت فرزندان و نوادگان به شمار می‌رفت و از معدود مسائلی بود که کمترین سستی در آن، او را به التهاب و عتاب می‌آورد.

در سلوک معنوی به ریاضت‌های خاص اساسا معتقد نبوده و به شدت از آنها پرهیز می‌داد. او آیینه‌ای از سلوک جاری در زندگی، و مراقبت و محاسبه به جای ریاضت کشی بود، اساس روش ایشان در سیر الی‌الله توجه به عظمت خدای متعال و تفکر در نعمات او، سپس محوریت نماز و دعا و ذکر بود.

به نوافل تاکید بسیار می‌ورزید، چندان که در سال‌های پایانی حیات نورانی خویش نیمه شب بارها از مقدار فاصله تا اذان صبح می‌پرسید، تا مبادا وقت فضیلت مناجات و نماز شب از دست برود.

نماز جماعت ایشان به ترتیب در مدرسه میرزا جعفر، مسجد حاج ملا هاشم و مسجد ملاحیدر، برگزار می‌شد. این جماعت، به ویژه در نماز صبح، از دیر باز مورد استقبال مجاوران و زائران و محل اجتماع فضلا و علما بوده است.

رابطه خاص ایشان به حضرت امام رضا علیه‌السلام خود حدیث مفصلی است. او با علاقه و سعی وافر، هر روز صبح به حرم ولی نعمت خود مشرف می‌گردید و پس از زیارت، در پایین پای ضریح مطهر به نجوا و گریه می‌نشست. وی تا آخر عمر پر برکتش با وجود کهولت سن و ضعف بنیه، این عادت را ترک نگفت.

رابطه خاص ایشان به حضرت امام رضا علیه‌السلام خود حدیث مفصلی است. او با علاقه و سعی وافر، هر روز صبح به حرم ولی نعمت خود مشرف می‌گردید و پس از زیارت، در پایین پای ضریح مطهر به نجوا و گریه می‌نشست. وی تا آخر عمر پر برکتش با وجود کهولت سن و ضعف بنیه، این عادت را ترک نگفت.

در کتمان کمالات روحی و کرامات نفسی مهارتی تام داشت، چندان که پنهان کردن آن حالات نیز جز برای معدودی از فرزندان و ملازمان خاص، بر کسی معلوم نمی‌شد. هر چند این اواخر، برخی از مشاهدات و مکاشفات‌شان پرده برمی‌داشت. در یک جریان مکاشفه چند ساعته که به سبب تغییر حالت چشم و خطوط چهره، برخی از اطرافیان متوجه شده بودند، به سادگی و با لبخند فرمود: «اینها چیز فوق‌العاده یا تازه‌ای نیست، خداوند برای خیلی از بندگان خود چنین لطف‌هایی دارد، اتفاق خاصی نیست.»

حالت رضا و تسلیم در حرکات و سکنات آن عالم وارسته مشهود بود. به ایشان در این اواخر عرض شده بود: شما که هر روز به خدمت حضرت رضا علیه‌السلام مشرف می‌شوید و رابطه خاص با حضرت دارید، یک روز هم شفای چشمتان را درخواست کنید! در پاسخ‌ فرموده بود: خود حضرت وضع مرا می‌دانند و هر طور صلاح بدانند عمل می‌کنند.

در هیچ یک از بیماری‌های خود اظهار درد نمی‌فرمود، و اطرافیان از درهم رفتن چهره یا احیاناً ناله بی‌اختیار ایشان از شدت درد، ناراحتی جسمی‌شان را در می‌یافتند.

از دعا و مناجات لذت می‌برد. زیارت عاشورای هر روز ایشان زیانزد عام و خاص است، و چشمان اشک آلودش خاطره همیشه کسانی است که در این اواخر به دلیل نابینایی آن عزیز، این زیارت را برایشان می‌خواندند. به ادعیه و اذکار، چه روزانه و چه مربوط به زمان‌های خاص، تأکید بسیار داشت. دائم الذکر بود و گاهی برای کتمان این حالت، خیلی عادی با دست، دهان ذاکر خود را می‌‌پوشاند.

تلاش سلوکی ایشان این بود که با مداومت بر نماز اول وقت و اذکار، نورانیتی در قلب ایجاد شود و زمینه‌ساز توفیقات گردد. از این رو در مجالس نصیحت، اذکار و دعاهای کوچک را با شرح کاملی از معنا و تفسیر آن تعلیم می‌دادند. بر قرائت دعا و ذکر به همان صورت مأثور و دانستن معنای آن تذکر می‌دادند.

 

منبع:.tebyan.net

كتاب مروارید علم و عمل،‌ زندگینامه میرزا حسنعلی مروارید

زندگی علامه طباطبایی

یه مقاله یا بهتره بگم کتاب چه ای کوچیک از زندگی حضرت علامه طباطبایی است و چند عکس که خودم درستش کردم

دانلود

ایت الله قاضی در کلام دیگران قمست سوم

امام خمینی (ره): « قاضی کوهی بود از عظمت و مقام توحید. »

علامه طباطبائی (ره):« ما هر چه داریم از مرحوم قاضی داریم. »
« مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم ید طولایی داشت و این سبک تفسیر آیه به آیه را ایشان به ما تعلم داد و ما در تفسیر از مسیر و روش ایشان پیروی می کنیم. و در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین(ع) ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که "فقه الحدیث" گویند از ایشان آموختیم. »

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره):« او مردی الهی و ملکوتی بود، اهل این زمین نبود، ما هر هم و غمی از امور دنیا و معنویات داشتیم وقتی پیش آقای قاضی می رفتیم برطرف می شد. »
« توکلش بر خدا قوی بود و ضمیر را می خواند، منزوی از خلق بود و سجده یونسیه را زیاد انجام می داد و به فنای فی الله رسیده بود. »
« رفیقش، خدا بود اگر با افرادی همانند آیت الله سید جمال گلپایگانی و امثال این بزرگان رفت و آمد داشت نه از باب رفاقت سلوکی بلکه از جهت آشنایی بود. »

علامه حسن زاده آملی: « ایشان از اعجوبه های دهر بود. »

آیت الله کاشانی ( شاگرد): « قاضی خدایی، محض بود. »
« قاضی را باید دید، با این حرف ها قاضی، قاضی نمی شود. »

آیت الله علی اکبر مرندی ( شاگرد): « قاضی توحید مجسم و فانی در توحید بود. »
روزی از خدمت آیت الله مرندی سوال کردم آیت الله میرزا علی آقا قاضی چطور بودند؟ ایشان فرمود: آقای قاضی بسیار صبور بودند.
حلال خدا را، حلال و حرام خدا را، حرام می دانستند. این مقام بسیار بزرگ است که انسان از مرز شرع خارج نشود و تعبد کامل در برابر شرع داشته باشد حتی ظواهر آن را آنطور که شرع فرموده رعایت کامل نماید. سپس ایشان فرمودند: آقای قاضی توحید مجسم بودند. فانی در توحید بودند. شانزده سال شب و روز در خدمت ایشان بودم.

آقا سید هاشم حداد(ره): « از صدر اسلام تا کنون عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است. »
« مرحوم آقا یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود. »

آیت الله خویی(ره): آیت الله حسینی همدانی نقل میکنند: پس از مجلس ترحیم آقای قاضی، حاج آقا حسن قمی از آقای خویی پرسیدند: آقای قاضی از نظر مقامات معنوی چگونه بود؟
 آقای خویی در جواب فرمودند: « اگر آن چه که ما از مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی دیدیم، نزد خداوند متعال حقیقت داشته باشد او آسمان است و شما زمین و اگر حقیقت نداشته باشد عکس است. »

یکی از مخالفان: « من سفر بسیار کرده ام، با بزرگان عالم اسلام بسیار نشسته ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتا هیچ کس را چون آقای قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده ام. »

منبع:سایت شهید آوینی

ایت الله سید علی قاضی قسمت دوم

 

شهرت گریزی

 

به شاگردان که درباره استادانشان از ایشان سؤال می کنند با تندی می گوید: « برای من سلسله درست نکنید. » و در یکی از جلساتش یکی از حاضران را کنار می کشد و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر می شود می گوید: « فلانی شنیده ام نام مرا در منبر می بری، اگر به حلال و حرام معتقدی من راضی نیستم، نه بالای منبر نه زیر منبر اسم مرا بیاوری. می گوید هر که به درس من می آید در حق من، مبالغه، حرام است. »

 

در حالی که شاگردان می گویند ما هنوز هم هر چه از بزرگان می خوانیم و می شنویم در برابر ایشان ضعیف است.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

سکوت و کتوم بودن

 

او دائم السکوت است و بعضی وقت ها از جواب دادن طفره می رود. شاگردانش می گویند حتی گاهی به نظرمان می آمد ایشان نصف حرف ها را نمی زنند که مبادا حمل بر غلوّ و اغراق شود.

آیت الله سید عباس کاشانی نقل کردند که ایشان به ارادتمندانشان می فرمودند: « بینی و بین الله راضی نیستم درباره من مجلس درست کنید. »

 

و حال آن که چیزهایی را که نقل می کنند شاید ثلث حقایق و داشته های ایشان هم نیست.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

بزرگواری در برابر مخالفین

 

مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی در مجالس روضه هفتگی آقای قاضی شرکت می کرد، ولی در آن عصر هنوز معروف نشده و به عنوان مرجع مطرح نبودند. این دو بزرگوار با هم خیلی دوست و رفیق بودند، و در فقه هم مباحثه بودند.

 

در آن موقع آقای قاضی در خواب یا مکاشفه می بیند که بعد از اسم مرحوم آیت الله سید محمد کاظم یزدی نام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نوشته شده و متوجه مرجعیتشان شده و این مطلب را به ایشان می گویند. بعد ها گاهی ایشان از آقای قاضی درباره زمان این مرجعیت سؤال می کردند و آقای قاضی می فرمودند:هنوز وقتش نرسیده.تا آن که بعد از وفات مراجع عصر به مرجعیت می رسند و هم چون آیت الله سید محمد کاظم یزدی، مرجعیتشان گسترده و تام می گردد. در زمان مرجعیت ایشان به خاطر جو عمومی حوزه که آن زمان مخالف عرفا بود و نیز سعایت هایی که از روش آقای قاضی و شاگردان نزد ایشان می شود، شهریه شاگردان آقای قاضی قطع می شود و بعضی از آن ها تبعید می شوند.

 

آقای سید محمد حسن قاضی در این باره می فرماید:« بله، شهریه علامه طباطبایی و بقیه شاگردان را قطع کردند. علاوه بر این، کارهای دیگری هم کردند، یک مسجدی در نجف بود به نام مسجد طریحی که یک اتاق هم داشت. یک عده آمدند خدمت آقا- علامه طباطبایی با چند نفر دیگر- که ما وقتی می آییم منزل شما چون آن جا یک اتاق هست بچه ها باید بیرون روند و این باعث اذیت است شما بیایید این مسجد نماز بخوانید و بعد از آن هم می توانیم در اتاق بنشینم و جلسلت و صحبت هایمان را داشته باشیم. ایشان قبول کردند و آقای قاضی می رفتند آن جا، بعد از مدتی عده ای از همسایه ها جمع شدند که آقای قاضی این جا می آید یک چراغی برای مسجد بگذاریم و یک مقداری رسیدگی کنیم. آن عده ای هم که می آمدند مسجد پیش آقا 12-10 نفر بیشتر نبودند. اما عده ای از طلبه های آن زمان خبردار شدند و ریختند آن جا و چراغهایش را شکستند، سجاده زیر پای آقا را کشیدند و سنگ باران کردند، بله همان طلبه های آن زمان...»

 

همچنین نقل شده است که: « آیت الله نجابت از نظر اقتصادی بسیار در تنگنا بود زیرا در نجف اشرف شهریه ایشان به خاطر شرکت در درس آقای قاضی قطع شده بود. »

 

و علت قطع شدن شهریه را این چنین می گویند: « آسید ابوالحسن، فقیه و مرجع تقلید بودند و بعد هم این نظر را داشتند که کسانی که در غیر از فقه جعفری(ع) فعالیت داشته باشند، این شهریه برایشان جایز نیست و وقتی این نظر اعلام شد شاگردان آقای قاضی متفرق شدند. »

 

آقای سید محمد حسن قاضی در ادامه می فرماید: شیخ حسین محدث خراسانی می فرمود: من از نجف بیرون آمدم به علت ناراحتی از وضع زندگی استادم مرحوم قاضی، که خود در برابر افرادی که با روش عرفانی او مخالفت می ورزیدند، سکوت می کرد و رفقای خود را هم امر به آرامش می نمود و این عمل برای من غیر قابل تحمل بود.

 

و ( پدرم) مکرر می فرمود: « نمی خواهم در تاریخ نوشته شود که قاضی به علت مخالفت با فقهای روزگار خود به قتل رسید. » من به پدرم گفتم: مهاجرت کن، « الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها: آیا زمین خدا پهناور نبود تا در آن هجرت کنید؟ سوره نسا آیه97 »

 

فرمودند: من با زحمت فراوان خودم را به این شهر مقدس رساندم و هیچ حاضر نیستم که از آن دست بکشم و عمرم هم به سر آمده است و خیلی راضی هستم. ولی شما باید مهیا باشید چه این که اگر به اختیار هم بیرون نروید شما را به زور و اکراه بیرون می کنند و شما باید هر جا که باشید مرا از یاد نبرید و از برای من طلب مغفرت کنید. »

 

در جای دیگر به نقل از آیت الله کشمیری این طور آمده که: « حتی بعضی از اهل دانش، سنگ جمع کرده بودند و به در خانه آقای قاضی می زدند! در مدرسه جدّ ما هم یک نفر از اهل دانش با صدای بلند گفت: بعضی ها پیش صوفی می روند ( و منظورش من بودم )، شکم قاضی را می درم. »

 

در کتاب فریادگر توحید آمده :« چون حضرت آیت الله بهجت به خدمت آقای قاضی می رسد، عده ای از فضلای نجف به پدر آیت الله بهجت نامه می نویسدند که پسرت دارد گمراه می شود و نزد فلان شخص (آقای قاضی) می رود. پدر ایشان نیز برایش نامه ای می نویسد که راضی نیستم بجز واجبات عمل دیگری انجام دهی و راضی نیستم درس فلانی بروی، ایشان نامه پدرش را خدمت آقای قاضی می آورد و می گوید پدرم چنین نوشته است و در این حال تکلیف من چیست؟ آقای قاضی می گوید: مقلد چه کسی هستی؟

 

می گوید: آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، مرحوم قاضی به ایشان می گوید:« بروید و از مرجع تقلیدتان سؤال کنید.»

 

ایشان نیز به محضر آسید ابوالحسن اصفهانی می رود و کسب تکلیف می کند، سید می گوید اطاعت پدر واجب است. از آن پس آیت الله بهجت سکوت اختیار می کند و دیگر هیچ نمی گوید و این رویه ایشان امتداد پیدا می کند و در همان ایام درهایی از ملکوت به روی ایشان باز می شود. »

 

به نقل از آیت الله نجابت آمده است که: « کسی چندین نوبت قصد سوء قصد به جان آقای قاضی کرد اما موفق نشد. یک وقت پیغام فرستاد که دیگر امشب حتماً تو را خواهم کشت. آقای قاضی آن شب تنها در اتاق خوابیدند و فرمودند: درب خانه را هم باز بگذارید تا راحت و بدون مانع وارد شود.

 

پس نیمه های شب آن بدبخت نادان بی هیچ مانعی وارد منزل آقای قاضی شد (خودش از این که در را برایش باز گذاشته بودند متعجب شده بود.) به هر حال فوراً به طرف اتاق آقای قاضی حرکت می کند اما در آن جا با صحنه غیر منتظره ای روبرو می شود و می بیند از اتاق آقای قاضی دود بیرون می آید. اندکی درب اتاق را باز می کند و مشاهده می کند که اتاق آتش گرفته و دود همه جا را فراگرفته، آقای قاضی هم در گوشه اتاق افتاده اند به هر حال پیش خودش فکر می کند که این طور بهتر شد، چون ایشان در این سانحه آتش سوزی وفات می کند و مسئولیتی هم متوجه ام نخواهد شد.

 

 پس به سرعت منزل ایشان را ترک می کند. از طرف دیگر آقای قاضی می فرمودند: نیمه های شب دیدم احساس خفگی می کنم، بیدار شدم دیدم بخاری به روی زمین افتاده و فرش آتش گرفته و دود همه جا را فرا گرفته، فوراً آتش را خاموش کردم، درها و پنجره ها را باز نمودم و دوباره خوابیدم....»

 

آری! و با تمام این ها ببینیم آقای قاضی در برابر تمام این سعایت ها، بدگویی ها، مخالفت ها، بی احترامی ها چگونه برخورد می کند. او عظیم است، دریا دل است، خم به ابرو نمی آورد و نه تنها تکفیر و تفسیق نمی کند بلکه هم چنان به ادب در برابر مرجع تقلید می نشیند و به شاگرد عزیزش می فرماید: « به حرف سیّد گوش کن و از شهر خارج شو. »

 

و با تمام این مشکلات حتی کسانی را که خدمت ایشان می رسند، برای تقلید خدمت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی می فرستد و می فرماید: « بروید و از ایشان تقلید کنید. »

 

آیت الله سید عبدالکریم کشمیری می فرمود: « به خاطر جو حوزه نجف، آن روزها به اهل عرفان و به ایشان به دیده بی احترامی نگاه می کردند و ایشان هیچ ناراحت نمی شد و توجه نداشت، گر چه در اعلمیت او حرفی نبود و احاطه قوی به روایات داشت و به اخبار کاملاً مطلع بود. »

 

و فرزندش آقای سید محمد علی قاضی نیا می فرماید: « بله همین کار را می کردند. به شاگردانشان می گفتند، شما بروید فعلاً صلاح نیست این جا بمانید، یعنی عکس العمل شدیدی نشان ندادند و تصمیم گرفتند که تجمعشان با شاگردانشان به گونه ای باشد که خیلی به چشم نخورد. یعنی برخوردشان مسالمت آمیز بود، حرفشان را قبول کرده و پذیرفتند و برای جلساتشان این راه حل را پیدا کردند. » و این ویژگی روح های بزرگ است که چون دریا همه چیز را در خود حل می کنند و دم برنمی آورند.

 

و زیبایی عرفان قاضی به همین اثباتی بودن آن است. یعنی به راحتی دیگران را انکار نمی کرد و با همه، مثبت برخورد می کردند در حالی که بسیاری از بزرگان و فقهای عصر با ایشان مخالف بودند، شهریه او و شاگردانشان را قطع کرده و اتهامات درویشی گری و صوفی گری به او می زدند، اما آقای قاضی با آن ها دریا دلانه روبرو می شدند.

مثلاً در عین اینکه آقا میرزا عبدالغفار جواب سلام آقای قاضی را نمی دادند به شاگردان شان توصیه می کردند که: « بروید پشت سر آمیرزا عبدالغفار نماز بخوانید، ایشان نمازهای خوبی دارند. »

 

و اینک کرامت و عظمت آقای قاضی را در این ماجرا ببینید: آقای قاضی احترام آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی و اطاعت از ایشان را واجب می دانستند و می فرمودند: « علم و پرچم اسلام اکنون بدست ایشان است و همه وظیفه دارند که ایشان را به هر نحو ممکن یاری کنند. همیشه با احترام و تجلیل از ایشان نام می بردند اما از تلاقی با ایشان پرهیز داشتند و علت آن هم این بود که خیلی مراقب نفس بودند که مبادا کاری کنند که از هواپرستی ناشی بشود. چون ریاست و مرجعیت بدست آیت الله اصفهانی بود. ایشان می ترسید که مبادا با آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مثلاً یک دفعه تواضعی بکند که شبهه نفسانی داشته باشد... »

 

و قاضی،استاد چنین کراماتی است، و همین است که آخرین کلام ایشان در وصیت نامه اش این است که می فرماید: « الله الله که دل هیچ کس را نرنجانید. »

 

حجت الاسلام سید عبد الحسین قاضی نوه مرحوم قاضی می گوید: « ... بله، مسئله کرامت آن قدر اهمیت ندارد و حتی برخی عرفا گفته اند می تواند بعضی از قدرت ها از شیطان باشد نه از خداوند متعال. به این معنا که اگر خداوند متعال نخواهد بنده ای را ببیند، به او قدرتی می دهد تا آن بنده با آن کرامت سرگرم شود. کودک اگر بخواهد سراغ یک کتابی بیاید، شکلاتی به او می دهیم تا با آن مشغول شود و کتاب را فراموش کند و توجهش به همان شکلات باشد و شخصی که کرامت دارد دیگر به مرتبه های بالاتر نمی اندیشد در حالی که کرامات در حقیقت راهی به سوی خداوند متعال است. »

 

یکی از فرزندان مرحوم قاضی نقل می کند:یک بار همراه ایشان به حرم مطهر امام علی علیه السلام رفتم و روش مرحوم قاضی به گونه ای بود که هنگامی که وارد حرم مطهر می شدند حتما زیارت می خواندند و سپس خارج می شدند. آن روز تا وارد حرم شدند، بدون خواندن زیارت از حرم خارج شدند. فرزندشان پرسیدند که چه شده این کار غیر طبیعی بود که بدون خواندن زیارت نامه خارج شدید. مرحوم قاضی به او می گویند که: در حرم کسی را دیدم که می دانم نسبت به من بغض و کینه ای در دل دارد، ترسیدم که مرا ببیند و این بغض و کینه دوباره در دلش زنده شود و به این دلیل اعمالش از بین برود! این کرامت واقعی است، نه آن که کسی فرشته ها را ببیند، کرامت حقیقی آن است که انسان در کنار خدا، برای خود چیزی را نبیند. »

 برگرفته از سایت دانشگاه علوم و حدیت و وبلاگ مصباح الهدی

ماخذ : کتاب اسوه عارفان

 و کتاب عطش

مقام ایت الله کوهستانی(ره)

مقام والای  ایت الله کوهستانی(ره)

یکی از علماء در مورد مقام والای ایت الله کوهستانی می گوید:«مرحوم ایت الله کوهستانی کسی بود که ملائکه افتخار خدمتگزاری اورا داشتند.

من برای این مطالب دلایلی دارم که غیر از قصه ای که نقل میکنم بقیه دلایلم را نمی توانم نقل کنم . ان قصه این است:«روزی یکی از محترمین مشهد که در خیابان نادری نزدیک میادن شهدا مغازه دارد،نزد من امد و گفت:«دختری دارم که در حدود 14 سال از سنش می گذرد و همه روزه که صبح از خواب بر می خیزد مطالب عجیبی برای ما میگوید و معتقد است که ارواح به او انها را خبر داده اند و اتفاقا اکثرش هم مطابق واقع است.اگر برای شما زحمت نباشد به منزل ما تشریف بیاورید و ببینید که او چه می گوید و اینها را از کجا یاد می گیرد،نکند خدای ناکرده دیوانه شده باشد.»

به منزل انها رفتم.ان دختر برای من مطالب عجیبی از کرُات بالا و ساکنین انها گفت و متعقذ بود که ارواح در شبهای گذشته او را به ان کرات برده اند و انها را دیده است.ضمنا از زیارتگاه ها و مشاهد مشرفه و چگونگی ساختمان عتبات مقدسه زیاد اسم می برد و چون من انها را دیده بودم می دیدم بدون کم و زیاد انها را معرفی می کند و حال انکه پدر و برادرانش می گفتند:«او هنوز از مشهد بیرون نرفته است.»

در چند جلسه با حضور پدر و برادرانش که با من رفیق بودند مطالب زیادی برای ما گفت و ما از او استفاده کردیم که شرحش مفصل است.در یکی از جلسات به من گفت:«شما اقای کوهستانی را می شناسید؟»

گفتم:«بله!خدمتشان اردات دارم.»

گفت:«دیشب مرا به خانه ایشان بردند.»و شروع کرد به توضیح خصوصیات جاده و کوچه های قریه کوهستان و کیفیت درب ورودی منزل ایت الله کوهستانی و گفت:«وقتی دیشب وارد منزل ایشان شدیم،اتاق بزرگی طرف راست و چند اتاق کوچک روی سر درب منزل طرف چپ بود که طلاب در ان استراحت کرده بودند و در مقابلمان درب کوچکی بود که به قسمت اندرونی منزل ایشاان می رفت.ما به ان جا رفتیم.قبل از این که به درب اتاق خواب اقای کوهستانی برسیم ، ارواحی که با من بودند گفتند:«اینجا خانه یکی از اولیا خداست.»

گفتم:«اسمش چیست؟»

گفتند:«شیخ محمد کوهستانی.»

سپس اضافه کردند:«اگر ما را راه بدهند و ایشان بیدار باشد از او استفاده خواهیم کرد.»ولی متاسفانه وقتی به درب اتاق خواب او رسیدیم ،دو نفر ملک که حافظ ایشان بودند ،از ورودمان جلوگیری کردند و چون اصرار کردیم فقط به من اجازه دادند که از بیرون اتاق او را ببینم ولی او خواب بود.»

در اینجا خصوصیات ایت الله کوهستانی را شرح داد که مطابق واقع بود و بلکه تمام انچه از نشانی قریه کوهستان و منزل ایت الله کوهستانی توضیح داده بود همه صحیح بود و حتی خصوصیات خانه اندرونی معظم له که بعدها من ان را دیدم بدون کم و زیاد ،او قبلا برای من شرح داده بود.

وقتی من به خدمت ایت الله کوهستانی رسیدم و جریان ان دختر را برای او نقل کردم تبسمی فرمودو گفت:«بعید نیست ،همه ما تحت حفاظت ملائکه ،طبق امر الهی هستیم.»

منبع:داستانهای شگفت از اولیا الله

اخلاق آيت الله سيد علي قاضي(1)

این مطلب رو حتما بخونید. 

 

 

 عکس ایت الله قاضی در سن ۵۰ سالگی                عکس ایت الله قاضی در سن ۸۰ سالگی

حسن خلق

آيت الله قاضي از کملين است، او عالم و مجتهد است، فقيه و اصولي است، فيلسوف است، اديب و رياضي دان است. عارف است، کوه است و لطيف و مهربان، راستي مگر کوه هم لطيف مي شود؟ او مي خواهد در تمام زمينه ها محبوبِ محبوبِ خود باشد.

 و تجلي عرفاني او بايد در اخلاقش نمود داشته باشد و اخلاقش بايد زينت عرفانش باشد. مي داند براي جامع و کامل شدن بايد تمام زيبايي ها را در روح خود يک جا جمع کند که، يار مشکل پسند است و تحليه نشده محل تجلي قرار نمي گيرد. و مي داند که هر چه معرفت بيشتر، حسن خلق تمام تر و هر چه حسن خلق بيشتر، معرفت کامل تر.

 

لأنها خصلة يختص بها الأعرف بربه و لا يعلم ما في حقيقة حسن الخلق الا الله تعالي:چرا که خلق نيکو خصلتي است که مخصوص است به هر که شناساتر است به پروردگار خود، و راه نبرده است به فضيلت حسن خلق و حقيقت او، مگر خداوند عالم و بس.»

 

وي مي خواهد شبيه ترين ها به مولايش باشد که پيامبر اکرم(ص) فرموده است: « وإن أشبهکم بي أحسنکم خلقا: شبيه ترين شما به من خوش خلق ترين شماست. بحارالانوار ج70، ص 296»

 --------------------------------------------------------------------------------

تواضع

 

و اگر او آينه تمام نماي تواضع نبود، شاگرد او علامه طباطبائي تنديس تواضع نمي شد که اين سيرت پارسايان است: « و مشيهم التواضع »

 

يکي از بزرگان مي فرمود: آيت الله حسينقلي همداني را در خواب ديدم پرسيدم آيا استاد ما سيد علي آقا قاضي انسان کامل است؟ ايشان فرمود: آن انسان کامل که تو در نظر داري نيست.

 

اين مسأله را به خود مرحوم قاضي عرض کردم. ايشان در جلسه درس این رؤیا را نقل کردند، ایشان با آن همه مقامات به شاگردانش می گوید: « من لنگه کفش انسانهای کامل هم نمی شوم! »

 

تا آخر عمرشان کلمه ای از ایشان صادر نشد که صراحت در هیچ مقام و منزلی داشته باشد.

 

خانم سیده فاطمه قاضی در این باره می گوید:ایشان خودشان را خیلی کم می گرفت خیلی می گفتند: « من چیزی بلد نیستم، حتی وقتی بچه ها یا نوه ها به ایشان می گفتند آیت الله، می گفت: نه نه من آیت الله نیستم. »

 

خیلی خودش را پایین می دانست. اصلاً عجیب بود، بیشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمایی شاگردانش بود. و به ما می گفت همین ها برای آدم می ماند، چیز دیگری نمی ماند یا اگر کسی برای ایشان هدیه و پیش کشی می فرستاد می گفت: « ببر بده به فلانی، به من نده! » اصلاً دنبال هیچ چیز نبود. او تا آخر عمر خود را هیچ می دانست و همیشه می فرمود: « من هیچی ندارم »

 

و آن قدر متواضع است و خود را کم و دست خالی می داند که به سید هاشم که به ایشان عشق و ارادت می ورزد می گوید: « من به تو و همه شماهایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجا معلوم شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید! و روز قیامت اون جاسم جاروکش کوچه ها رد شود و به بهشت برود و من هنوز در آفتاب قیامت ایستاده باشم. »

 

در مجلس روضه ابا عبدالله علیه السلام خودش کفش های مهمانان امام حسین علیه السلام را جفت کرده و آن ها را تمیز می کند بدون توجه به آن ها که خرده می گیرند که آدم بزرگ نباید چنین کاری بکند.

آیت الله سید ابوالقاسم خوئی می فرمود: « من هر وقت می رفتم مجلس آقای قاضی، کفش هایم را می گذاشتم زیر بغلم که مبادا کفشم آن جا باشد و آقای قاضی بیاید آن را تمیز یا جفت کند. »

 

در خاطره ای دیگر، سید عبدالحسین قاضی( نوه ایشان) نقل می کند:« یکی از خویشاوندان مرحوم قاضی و سید محسن حکیم فوت می کند. جنازه او را وارد صحن مطهر امام می کنند تا بر آن نماز بخوانند. در نجف مرسوم است که از بزرگی که در تشییع جنازه حضور دارد می خواهند که بر جنازه نماز بخواند. در آن زمان آیت الله حکیم جوان بودند و مرحوم قاضی چه از نظر سن و چه از نظر مقام بالاتر بودند.

 

خانواده شخصی که فوت شده بود رو به مرحوم قاضی می کنند و از ایشان درخواست می کنند که بر جنازه نماز بخوانند اما مرحوم قاضی رو به آقای حکیم می کنند و می گویند: « شما بفرمایید نماز را بخوانید. اگر من نماز بخوانم کسی من را نمی شناسد و به من اقتدا نمی کند و ثوابی که قرار است به این شخص که مرحوم شده برسد، کم می شود، اما اگر شما نماز بخوانید. مردم شما را می شناسند و افراد بیشتری به شما اقتدا می کنند و ثواب بیشتری به این فرد می رسد. »

 

باز تأکید می کنم که این اتفاق زمانی افتاده که آقای حکیم خیلی جوان بوده و مرحوم قاضی در اواخر سن شریفشان بوده اند و پدربزرگم آقای سید محمد علی حکیم این ماجرا را که خود شاهد آن بوده است برای ما نقل کرده اند. روزی صاحب خانه وسائلش را از خانه بیرون می ریزد می گوید: « خدا گمان کرده ما هم آدمیم! » او آن قدر در نفی خود و انانیتش کوشیده و از جلب نظر و توجه دیگران دور شده که از چشم خود نیز پنهان مانده!

 

دخترش در مورد او چنین می گوید: « پدر ما خودش را خیلی پایین می دانست و وقتی شاگردانشان می آمدند می گفتند: من خوشم نمی آید بگویید من شاگرد فلانی هستم. در مجالسی که در منزل می گرفتند بالای مجلس نمی نشستند و می گفتند آن جا جای مهمانان است و وقتی با شاگردانشان راه می رفتند، پدرم عقب همه آنها راه می رفت و هر چه می گفتند: آقا شما جلو باشید، می گفتند: نه من عقب می آیم، شما جلو بروید. »

 

آیت الله کاشانی نقل کردند:زمانی که عده ای از ایران خدمتشان می رسند و می گویند که ما از شما مطالبی شنیدیم و تقلید می کنیم، گریه می کنند، دستشان را بالا می برند و می فرمایند: « خدایا تو می دانی که من آن نیستم که این ها می گویند و بعد می فرمایند که شما بروید از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید. »

 

و این همان اوصافی است که امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف عارفان مکتبش می فرماید: لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لا نفسهم متهمون و من أعمالهم مشفقون إذا زکی احدهم خاف مما یقال له فیقول: أنا أعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی من نفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، واجعلنی أفضل مما یظنون، واغفرلی مما لا یعلمون.

 

از کردار اندک خود خرسندی ندارند، و طاعت های فراوان را بسیار نشمارند، پس آنان خود را متهم شمارند و از کرده های خویش بیم دارند. و اگر یکی از ایشان را بستایید، از آن چه ـ درباره او ـ گویند بترسد، و گوید: من خود را بهتر از دیگران می شناسم و خدای من مرا از خودم بهتر می شناسد، بار خدایا! مرا مگیر بدان چه بر زبان می آورند، و بهتر از آنم کن که می پندارند و بر من ببخشای آن را که نمی دانند. »

 -------------------------------------------------------------------------------- 

نشانه تواضع

 

از دیگر نشانه های تواضع و فروتنی مرحوم قاضی قضیه اقتدای ایشان به شاگرد خود یعنی آیت الله بهجت(حفظه الله) می باشد که آقازاده مرحوم آیت الله آقا ضیاء الدین آملی این جریان را این گونه نقل کردند: « روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند که قضیه ای را نقل می کنم و می خواهم که از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید که از خودش نشنیدیم، و آن اینکه:« من با چشم خودم دیدم که در مسجد سهله یا کوفه( تردید از ناقل است) مرحوم قاضی به ایشان اقتدا نموده بودند. »

 

و با توجه به اینکه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 هـ ق به کربلای معلی مشرف و در سال 1352 هـ ق به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 هـ ق بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام حدود سی سال بوده است. »

 --------------------------------------------------------------------------------

ادب و احترام

 

هیچ گاه در صدر مجلس نمی نشست و با شاگردانش هم که بیرون می رفت جلو راه نمی رفت، و آن گاه که در منزل، شاگردان و مهمانان سراغشان می آمدند برای همه به احترام می ایستاد.

 

آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می فرماید: من آن موقع سن کمی داشتم، ولی ایشان اهل این حرف ها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند، می فرمودند: « خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند. »

 

آیت الله نجابت نقل می کردند:« او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می گیرد. »

 --------------------------------------------------------------------------------

حق رفاقت

 

آیت الله محسنی ملایری ( متوفی 1416ق ) نقل می کرد:« مرحوم پدرم آیت الله میرزا ابوالقاسم ملایری با مرحوم آیت الله میرزا علی آقای قاضی ملازم بود و وقتی به نجف رفته بودم مرحوم آقای قاضی فرمودند: « پدر شما به ما خیلی نزدیک بود، ما برای همدیگر غذا می بردیم و لباس همدیگر را می شستیم؛ حالا آن حق بر گردن ما باقی است و تا شما در نجف هستید غذای ظهرتان به عهده من است. »

 

از فردا دیدم ایشان در حالی که دو قرص نان و قدری آبگوشت پخته در میان سفره ای با خود آورد و پس از آن اصرار و الحاح از من خواستند لباسهایی را که نیاز به شستشو دارد به او داده تا معظم له آن را بشوید! من ابتدا ابا کردم ولی اطرافیان فهماندند که حداقل یک دستمال کوچک هم که شده بدهید ایشان بشویند والا آقای قاضی ناراحت می شوند. من ناچار شدم چند قطعه لباس خود را برای شستشو به او بدهم.

 --------------------------------------------------------------------------------

 

ماخذ : کتاب اسوه عارفان

 و کتاب عطش

برگرفته از سایت دانشگاه علوم و حدیت و وبلاگ مصباح الهدی

 

انشاءالله بعد از این بیشتر در مورد این عارف کامل مطلب در وبلاگ قرار می دم.