من کنارت بودم نشناختی !
یک شب مجنون نمازش را شــکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جـــام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خــوارم کرده ای ؟ بر صلیب عشــق دارم کرده ای ؟
خسته ام زین عشق دلـــخونـم نکن ؟ من که مجنونم ، تو مــجنونم نکن
مـــــرد این بازیچه دیـــگر نیـــستم این تو و لـیلای تو ، مـــن نیستم
گفت : ای دیــوانه ! لــــــیلات منـــم در رگ پــــیدا و پنــــهانت منم
سالــــها با جور لیـــــــلا ساخــــــتی مــــن کنارت بودم و نشناخـــتی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 21:25 توسط غلام حیدر
|